داآشت که جا سوئيچيه که

این نوشته  تقدیم به یک تا امین کاشانی که وقتی خوشش اومد فکر کردم دستم انداخته. من هیچ کدومتونو هیچ وقت نشناختم. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اینکه نسیم بوی تابستان گرفتهء اواخر خرداد ماه شیطنت کرده

یا پروانه ها با هم یکی شده اند

فرقی نمی کند.

هر چه هست پارچهء سفید شبانه کنار رفته از تو

از این پشه بند توری دل پاک هم که کاری ساخته نیست

به چشم چرانی نشسته اند ستاره ها و آینه  و شمع دانی محبوب شبم!

پچ پچ میکنند و نخودی میخندند.

گیرم که همهء این ها محرم و پر طاقت

کسی اجازهء ماه را از من نگرفته بود ها

طوبی!

یادم باشد از فردا در گذر آسمان و پنجرهء اتاقت

کلاهم را بگذارم بالاتر.

 

 

اینم تقدیم به قیصر.و سلطان و سید عباس موسوی و حسین نظری و رضا موتوری و سید فیلم گوزن ها و  جوادی کلک فیلم آدم برفی و مسعود کیمیایی و خودم.طیب.

 

میگی : سلام .خوبی؟

میگم : سلام .قربونت.دامپزشکی؟تو راه که کسی مزاحمت نشد؟

میگی : نه بابا.دیدی که از دم خونمون تا این جا صد قدمم نیس.طیب نمیشه نریم بازار روز.من دو کیلو میوه بیشتر نمیخوام. از همین سر کوچه می خرم دیگه.

= : نه نیم ساعت راه که بیشتر نیس هوام خوبه خوش خوشون میریم اونجا میوه هاش خوبه ارزونه .خوشگله شلوارم؟

-- : باشه. خوشگله. چن تا جیبب داره این؟ اما تو رو خدا دعوا نکن باشه؟ هر دفه میریم اونجا دعوات میشه آخه

 = : دعوا چیه بابا.فک  کنم هش تا . خوب آخه نمیشه دیگه من با شما اومدم بیرون مداد نیستم که. کار و زنده گیشون رو ول میکنن وای  میسن به نیگا کردنت.همون روزای اول یادته گفتم این خوشگلیت شر میشه واسمون گفتی آخی شما چه قد با مزه حرف میزنین.؟! اینجا یه بستنی فروشی تازه باز کرده  . بیا.

-- : خوشگل خودتی . خوب من چه میدونستم تو دیونه ایی خوب فک کردم فیلم زیاد دیدی.قول بده دعوا نکنی امروز.

= :  باشه.اما یکی باس اینا روبزنه.نشد که هر کی یه شلوار کردی تنش کنه بیاد شهر جای کار ناموس مردمو تموشا کنه.هر چیم  میزنمشون بر می گردن جاشون آدم تازه نفس میاد آخه.با حساب من الان دماغ بیس تاشونو شیکستم...هی یارو دو تا بستنی بوکا جونیورز بده......نداری؟سپلشک. دو تا زعفرونی بده بابا چاییدی.

-- : با مردم خوب حرف بزن.این اسم بستنیه رو من تو اخبار ورزشی شنیدما.دعوا  نکن.چاقو که همرات نیست هوم؟اون چیه پشت پیرهنت؟

= : آره بابا خوردم خودم.این پایینا ندارن.یه بار میبرمت اون بالا مالا ها.محله صاب کارمونو  اینا.اونجا ها دارن.هول و هوش پارک  ملت و اینا . .لاکردار بستنی قیفی میده بهت این هوا.میبرمت یه بار.تو صد صدو پنجاه تومن پول داشتی داری هنو؟

--: اون چیه پشتت  ؟ بدش.

= : چچیزه لانچیکو.اینا مثل اینکه دیگه همشون امروز با هم اومدن منتظر منن.امروز تموم میشن فقط به شوما گفتم برو میای تو ایستگاه اوتوبوس وایمیسی تا من بیام.دیگه اینارم  خط خطی کنم همشون چششونو میندازن کف آسفالت تا ما خرید کنیم بریم.ببین.نباس به خار مادر مردم نیگا کنن مگه نه؟

-- : خار مادر .من خار مادر تو ام؟ بدش من.پول واس چی می خوای.خودت که دویست تومن داشتی.

= : بیا بگیرش.اما خدایی زیاد بودن بده ها.موتور قسطی بخریم اسپرتش کنم تابستونی دو تا شمال اسمی با هم بریم.پولامو دادم  رفیقم.صد و پنجاه میخواست موتور بخره کار کنه باهاش.

-- : کار کنه.؟بقیشو چیکار کردی؟

= : آره یه شمال با نامزدش  بره بیاد با موتور کار کنه.سه بود دیگه با دختر مردم مای تیله تو جیبش نباشه بقیشم دادم خرج سفرش و اینا.بچه با عشقیه.

-- : اونوقت من به آقام و داداشم چی بگم با شما بیام شمال؟

= : آقات که با ما تیریپ ایول برداشته . داآشتم که جا سوئیچیه که .دو ساعت از چالوس میریم.دو ساعت لب دریا از قلیون کام میگیریم.نیم ساعت اکبر جوجه دنگمونو به شیکمه میدیم و دو ساعتم بر میگردیم.عصری تو محلیم.

-- : بزنه این داداش جا سوئیچیم یه بار سیر کتکت بزنه دلم خنک شه.

= : بزنه خانوم.بزنه.واسه خاطر شما کتک خوردنم عالمیه واس خودش.خدایی هلاک این مدل بی ریخت شدنام.مرد نیستم اگه دستمو از  جیبم در بیارم.آی بخوریم آش و لاش بشیم.خدایی حسرت به دلم موند شیش تا داآش قلچماق داشتی روزی سه وعده ما رو  میخوابوندن تو جوب میزدن ریقمون در بیاد.هر چند بالا غیرتا  کمم نخوردیما.شوما ندیدی.ینی قرار نبوده ببینی.داداشتم  سالاره.سالار.مام که میبینی واست روضه خرابه نمیخونیم نه که نداشته باشیم.گوش شما هیفه.اونقدی که ما واس شما کتک خوردیم این بچه سوسولای خیابون  چیز برگرد هم با هم نخوردن.بزن بستنیتو بریم

-- : خیل خوب اشکمونو در نیار.پاشو بریم.دور لبتو پاک  کن.بقیه بستنیمو بخور نمیخوامش..

= : چشم دل بی قراروم زبیده.چشمم انتظارم زبیده دل...پاک شد؟چاکر عباس آقا جیگری هم هستیم .پاک شد؟

-- : نه وایسا خودم  پاکش کنم.طیب!

= : جونم؟

--  : ببخشید.یه کم ....به خاطر من...به خواهش بکنم؟..

= : جون بخواه

-- : سیبیلاتو کوتاه میکنی؟

= : نمنه ؟ !!!!!!!!!!!!

 

/ 73 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

چك ميل كنيد لطفا.

شیدایی

اولش عصبانی شدم ديدم ستون بارونی رو کس ديگه نوشته ... بعد يه کم که خوندم ... احساس کردم اين فرهاد دلواپسی يه جورايی می تونه به خاطر اون شیرین خط آخر ادامه ی نوشته باشه ... آره ؟ ... خداييش اگه همينه ... يه بار قرار بذار ... می خوام دعوات کنم ... کلی رفتم سر کار ... اگه هم نه ... که هیچی ... همین امروز می ری جام جم حقتو می گیری ... یعنی که چی بارونی تو رو می دن کس دیگه تن کنه ؟؟ ... هاااااااان؟؟ ... ديگه اينکه ... جنبه داری یه کم نقدت کنیم ؟؟ ... داری .. می دونم ... مسعود ... بعد چهار هفته تعطيلی توقع داشتم اين بار که می يای ... خيلی دست پرتر باشی ... هر چند خودم رو اينطوری قانع می کنم که نخواستی « عاشقانه بما هو عاشقانه ها» تو رو کنی ! ... ولی من این حرفا حالیم ن.. می .. شه .. فردا هفت عاشقانه ی صبح رو بذار ... خب ؟؟ ... فردا که می گم منظور همین ساعت صفر بعد از بیست و سه و پنجاه و نه دقیقه و پنجاه و نه ثانیه ی امشبه ها ... نه صبح شنبه یا احتمالا یکشنبه !!! ...

همسفر عشق

سلام استاد ...... دوباره نوشتن تان مبارک .... بعدا بيشتر سر می زنم ..... لينکتون هم به قسمت لينکهای ادبی وبلاگم اضافه شد .... يا حق فعلا...

حامد

جمعش کن بابا .... تعطيله ... ه ا ؟؟؟ باز شده ..... نمی دونم.... خيلی حال داد ... اون شب..... اين جا اما همش حال گيری .... چی بگم.... نوحه بخونم ... ؟؟؟؟

كو چك آبي

سلام..طوبی و طيب..هميشه حتی نگاهشان به يکديگر هم حرف دارد..هزاران حرف..چه برسد به اينکه کلامی هم بينشون رد و بدل بشه..چه ذهن با احساسی..لحن بچه های قديم جنوب شهر با کلی صفا و مرام و يه دل پاک..قشنگ بود..يادم رفت همه ی دغدغه ها..نوشته ی اول و دوم به نسبت شادم کرد..يادم رفت خشک بودن هوا..خيلی سرده..تا طوبی ها و طيب ها هستند زندگی بايد کرد..ای کاش زندگی به سادگی و پاکی اين عشق بود..التماس دعا..وقت کميل..حتی اگه يه قسمتش زمزمه شد با دل.

ميثم

سلام.........خوبی .کمت پيداس .....ايول هلاکتيم..ميگم يهسربازخونه بياد اينجا رو آبو جارو کنه تا نازه قدم هر چی دله لکه گيره پاک بشه .......يه دو سه روزی اون کفتراتو به ما قرض ميدی ..........يا علی

zane shoele var

سلام طيب! خوبی که؟ شکر! ميگم اين شمايلو خيلی وقته چسبوندی سردر اينجا ؟ ! آخه نه که نبودم يه چن وختی! همچی که اومدم شوک ورم داشت!! خدارو صد تا دسته پنجا تايی شکر نمرديم چشمون به جمالت منورشد! زود به دستور خانوم جامه عمل پوشوندی! (سيبيلو ميگم) !!!!! يا حق!

نوید

سلام....چطروی......بروبچ پايين شهر هميشه خدا شيشکی گوشه لبشونه....مرامتو.....فعلا...ياحق

سارا

سلام کجا بودی؟ دلتنگ بودم. سراغ شکوفه ای را می گيرم که عطر مهربان تو را دارد چرا بهار دير کرده است...