-- : تو کجایی بچه؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

= : هوم؟ من؟ شیراز.

 

به خود می بالد و شوق دوبارهء زنده گی در او جوانه میزند و با یک اشاره به شهر آماده باش می دهد یعنی که تو قرار است بیایی و اول از او بگذری و مشرف به زیارت شوی.دروازهء قرآن.

با خودت می گویی که کاش مفاتیحم را داشتم و توسلی می کردم به ستاره و سپیده و نرگس و آنسوی قصه تکه های کوچک آینه کاری ها پچ پچ و دل دل می کنند تا چه بگویند در هنگامهء ورودت و چه بخواهند از تو که همانی که آرزوهای کوچکشان را به اشاره ایی روا میکنی بی حتی و نذر وحساب و کتاب.لحظه ایی کنار آن حوض لاجورد بنشین تا باد قطرات سبکبال فوارهء بلند پرواز را بر صورتت بنشاند.همین.این حاجت من.(نگفته بودی دلت آیینه ست؟)

حافظیه یک سره شعر شده و صاحب خانه پس از شش قرن به شوق آمده نیست.به خدای خانه رفته و در آن اتاق کوچک دست هایش را از پشت گره زده و شور غزل حضرت رند را به سماع آورده و با خود می گوید که عجب !.بعد اینهمه سال. دخترک خود شاعر است و بهانه می آورد که کمی الههء غزلم دمش سرد شده و بی راه می گوید و میخندد.بگو به دادش برسد آنکه همیشهء خدا بر شانه اش نشسته خانم دیوانهای سپید و غزلهای بر باد..

و پروانه وار شوریده و خواب زده می گذری از خیابان های شهر و شتاب رسیدن به هیچ کجای عالم را  نداری و برای خودت قدم می زنی و نوایی محلی را که معنی اش را هم نمیدانی زمزمه می کنی تا بازار.تا عطر نعناع و بابونه و بهار نارنج به کنار بهار مست کنی سروناز ها و نارنج های کوچه باغ گذر و چار سوق را که صف کشیده اند به تماشای تو شاید.. مردمان ساده دل نگاه را  بیدار می کنی که آی روزی روزگاری شراب سرخ چله نشستهءشهرتان شهره بود کجاست؟من می گویم تند تر برو دست پدر را هم بگیر و روسری ات را درست کن تا هشیار نشده اند و ساقی زلف آشفته و خندان لب و خوی کردهء پیر شهرشان را به چشم بیداری ندیده اند این جماعت از دم نخورده مست.یا ..چه میدانم بمان.به آنها هم بده.می .جام.باده .الست.(باز هم بگو تو زیادی غرتیی!)

در گوشه ایی غریب و سکوت گزیده و خلوت میهمان عزیز کرده ایی که تو باشی پای سفر را از شیخ همیشه مسافر خوش لهجهء ای  بریده و مانده که بیایی بلکه کنار حوض ماهی دمی هم کلامش شوی  با چای هل دار و نوای تار و بخواند برایت.هشیار! که غزلهایش دل خدا را هم برده و بمانی همسفرش شده ایی بی برو برگرد و ...خدا به دور.

و ویرانه ها که شرمشان می شود از خرابی و از کجا معلوم بود که می آیی تا بمانند اما باز هم چشم انتظارند تا بیایی دختر اساطیری ایران و پا بر سنگهای یک تکهءپلکان تالار گفتگو بگذاری و ستون ها رواست که مزد این دو سه هزاره ایستاده گی را بگیرند گاه که تکیه می دهی تا نفسی تازه کنی.(با خودم میگویم دوهزار رو پانصد سال که چیزی نیست شانه های من هم اگر امید داشتند...شاهزاده!)

و چشم بدوزی به غروب محزون تخت جمشید و غرق شود در عمق نگاه تو خورشید این خاک زر خیز. و  سجده کند بر پایت و بگذرداز سرش که از همان جا طلوع کند  و با دست اشاره کنی که نه.فردا.یعنی که حوصلهء جواب عالم و آدم را نداری که چرا اوضاع  زمین و زمان به سامان شده و مگر چه آتشی سوزانده ایی باز که از غرب بر آمده آفتاب..فتنه!

و عطر تنت...بگذریم.فقط.آنقدر هست که باغ ارم غبطه بخورد و بداند که چه هوا نقص دارد بی تو یک گل .توهمانی که تا نیایی بهار نمی شود..اصلا هیچ ندارد این باغ با آن خانه های اشرافی در میانش که اگر تو بخواهی..اگر تو بخواهی...(گلش می شوی گلم؟)

*

خبر می رسد که اصلا به شیراز نرفته ایی و مثل همیشه دروغ گفته ایی.من می مانم و چند برگ دفتر آبی شده و با خودم می گویم خوب تو در چشمانت همه زیبایی ها را داری کجا؟در گوشه ایی یکی نشسته غزل می گوید.گوشهء دیگر همیشهء خدا حوض ماهی ست.و چشمهای تو دوازه قرآن دارد که کسی به سلامت از آن  نمیگذارد.و ساکن چشمان تو وارث تاج و تخت برباد رفتهء پدران عاشق پیشهء  ماست.و چشم های تو فدک و توس را یکجا دارد  ارم آب شد نمیدانست؟....شاهچراغ؟ در چشم هایت هزار هزار چلچراغ آتش بیار سوختنم می شود گاهی که اشک در پایشان می ماند و قطره نمی شود بی استعاره حاجت هم می دهند.. ایمان کجاست؟

چه غصه که شیراز نروی . چه گریه که دروغ بگویی.

*

حالیه شیراز می خواهد ار دی بهشت شود.

یعنی که تو را داشته باشد.

و شیراز

            قلب من است.

و گریه که قلب تو خود اصفهان عزیز دیگریست.

و شاید نمی سوختم  اینقدر اگر لا اقل قلب او تبریز کس دیگری نبود.

/ 96 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلناز ...

همینطوری الکی خوشحالم! ... فردا جمعه ست آخه !!! ... :)

حسين

بی سر و سامان توام يا حسين/ دست به دامان توام يا حسين/جان علی سلسله بندم مکن/گردم و از خاک بلندم مکن/عاقبت اين عشق هلاکم کند/در گذر کوی تو خاکم کند

حسين

ما که خود با همه بيگانه بديم/ کربلا رفته و ديوانه شديم/کربلا رفته نگيرد آرام/کربلا ديده نميرد ناکام/کربلا جايگه عاشقهاست/عشق تنها گنه عاشقهاست/ يا حسين از چه نمی خوانيمان؟/ از در ميکده ميرانيمان؟/ تو خدايی و خدا بنده تو/ ما که باشیم که شرمنده تو؟!!!

علي همون عاشق هميشه

سلام کجايی؟ من اومدم بگم رفتم حرم امام رضا کلی يادت کردم (بعله شما که به ما حال نمی دين ولی ما خيلی می خوايمتون)

يكتا

سلام مومن ... آمار دادن تهرانی ... پس؛ فردا بهانه بی بهانه ... منتظرم ... يا علی

ونوس

بادبادک رفت (بی چک و چونه٬ محبتايِ يکی درميون اما گرمت...) .... .... .... .... .... غرغره از غصه لاغر شد (مردِ مؤمن نميبينی چن وقته جا زياد شده ... خوب خودت بيگير ديگه٬ حتماً بايد بگم؟!) .... .... .... .... ....

يگانه

اينكه اين دفعه دير كردين، يه فرصت خوب شد تا چندين و چند بار دوباره برم شيراز و برگردم.. حتي اين جوري، قشنگ تر هم اونجا قدم زدم.. خيلي بهتر و قشنگ تر.. مخصوصا تو تخت جمشيدش كه ديگه..... خوب همه رو اساسي معتاد كردين هاااا !!!

حسين

آنقدر که ما برای شما سيگار دود کرده ايم شما برای ما چای سرد نکرده ايد

مژگان بانو

سلام بر آقا طيب وبلاگستان. خوبيد آقا؟ سال نو مبارک. صد سال به اين سالها. خواهر گرامی خوبند؟ من که هنوز در عطش ديدار قبل ايشان هستم. خيلی سلام برسانيد و عيد را تبريک بگوييد هر چن دير و دور... و ديگر اينکه...وصف بی مثال شيراز وصف ديگری است...

حسين

ما که باشيم که انديشه ما نيز کنند؟