مصطفای عزیز! از اینکه ینگه دنیا نشسته ایی و مثل برادری احوال ما را رصد می کنی ممنونم . دمت گرم دوست ،رفیق ،همراه .  گیرم که دیر و دور .پیش من زیاد هستی تصدقت .هم خودت ،هم حسرت بودنت ،فکر می کنم گاهی ،اگر بودی می آمدم به اسم آبدارچی یا هر چی که لازم داشتی استخدام دفترچه ات می شدم و یک چندی در هوایت نفس کشیدن مشق می کردم (همچین دیوانه ایی هستم)آخر فکر می کنم آدم باید طوری زندگی بکند که فردا مغبون خودش نشود .می دانم برادر آش دهن سوزی نیست اما می دانی که اصولن ما غایب پرستیم. ده دوازده سالی که بعد از دیپلم بودی مگر چقدر با هم بودیم .کمی بیشتر از هیچ .بگذریم .من خوبم دوست من .گاهی یک کمی قاطی پاطی می شود همه چیز. هر چقدر که می آیم درست کنمش می بینم که چقدر دور و بری هایم خنگند بعد غصه ام می شود بعد عصبانی می شوم بعد نگاه    می کنم می بینم که خودم هم از همین خنگ هام دیگر .توی یک طبقه و کلاسیم . بعد می گویم با خودم که اگر آن وقت ها که شیطنت می کردم و زده بودم توی شعر و شاعری و عارفی و این دست یی ها کسی به من می گفت نتیجه اش اینجاست و قاطی این دسته آدم ها شدن شاید تدبیری می کردم(کم نگفتند خداوکیل).بعد می گویم زر زیادی می زنم جایم همین جاست . گیرم که یک پله بالاتر. مگر حالشان خوب است یا مثلا با خنگ ها حشر و نشر ندارند .بگذریم . خوبم یک قرص هایی هست که همسر جان می خورد و کللن شاد می شود می خواهم امتحانشان بکنم یکی می گفت توی آمریکا یک درصد زیادی می خورند .تو تایید کن .خلاصه هنوز چند قدمی به افیون مانده برادر .دیگر اینکه حواسم بهت هست  .دلتنگی را از لای جمله هات بیرون می کشم بو می کنم و برای خودم امید وارم .گیرم که فکر کنم که بر نگردی بهتر.دفتر نزده ام عزیز شرکت زده ام و یک کاری داریم می گیریم اما فعلن خودم اصلن در گیر نیستم بنابراین خودم همچنان کارمند مواجب بگیرم .دل کوچک و گنجشک روزی و دل از برکت خدا بریده . هرچند هر لحظه ممکن است بزنم زیر میز .می دانی که تخصص دارم .خلاصه که اگر روزی ذوقی بود آن هم نیست  و مرگ برای من تعریفی دارد نزدیکیهای نبودن و بی اثر بودن یعنی همینی که الانم . حرفی نیست همین طوری گفتم یک چیزی بنویسم درد دلی بکنم قربان صدقه ات بروم . 

 

/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاعون زدگی

داشتم توی وبلاگتون می چرخیدم . همون قصه ی نوستالژی با نوشته های شما . بعد رفتم رو اولین پست . یا خدا نزدیک 9 سال پیش . دلم یه جوریش شد . یه جور ِ ناجور ِ خوب

یاس

شما نمونه ی نادری هستید که غایب پرستید. شکلِ طبیعی اش این است که غایب ها زودتر از حاضرها فراموش می شوند. البته غایب شما "عزیز" و "دوست" و "رفیق" و "همراه" بوده، فرق می کند.

امید نقوی

سلام عزیزم. با خبر چاپ کتاب و مراسم رونمایی آن در شب شعر پاییزی انجمن ادبی فرهنگ به روزم. لطفا مطالعه کنید و نقد و نظر و… ممنون.

ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول زین هواهای عفن وین آب‌های ناگوار؟!

......

یاعشق

طاعون زدگی

آقا مسعود می دونید ! ما دلمون برای طیّب تنگ شده . دلمون برای لوطی گری هاش تنگ شده اصن . دلمون برای طوبی هم هم چنین کجان ؟ خوبن ؟

محبوبه

میخواستم واسه اون پست اولیه کامنت بذارم ولی صفحه ی نظراتش باز نمی شد!! میخواستم یه اعتراف احمقانه بکنم! اعتراف به اینکه هر وقت ازین عاشقانه ها میخونم مدام از خودم می پرسم چرا من این شکلی که اینا میگن نیستم؟!! یعنی همش حس غیر عادی بودن بهم دست میده! میدونم این موضوع به شما مربوط نمیشه ولی نتونستم نگم! قلمتون زیباست.