يک شنبه بازار

سلامغزل دختر چوپان را محسن در بلاگ کرگدن گذاشت  و یادم هست که اولین غزلم بود که روی وبلاگ میرفت . و خودم خیلی دوستش داشتم و ...چند بیتش را تغییر دادم و اضافه و کم شد  و این شد که دیشب در شب یلدای دانشکده ادبیات دانشگاه تهران خواندم  .

 

یگانه دختر چوپان سرزمین منی

به چشمه آمده ایی یاس و یاسمین منی

نشسته روی دو زانو کنار سفرهء من

تو سیب سبزهء عیدی نه ، هفت سین منی

تو ماه ابرنشین ، تک سوار آهو ها

 پلنگ ساده دلم من که در کمین منی

خطوط مبهم دست مرا به خود برسان

همین دقیقهء اکنون که فال بین منی

سواد روسریت را مسافرم امشب

تویی که پیرهنت چین چین ، چین منی

*

دوباره می چرد انگار شعر را رمه ات

آهای دختر چوپان ! تو در زمین منی .

 

سلامتقریبا همه فهمیدند اما خوب دوست دارم این طورهم بگویم که ما جمعهء دو هفته پیش با همهء بزرگ ترهای فامیلمان جایی مهمان بودیم که آنجا هم خانواده ایی با بزرگترهای فامیلشان منتظرمان بودند(خودمو دارم میکشم که نگم بله برون ).اتفاق ، بسیار برای من مبارک و شیرین بود و ساده . بخواهم مثل خودم حرف بزنم می گویم که اخر صحبت ها برای من و عروس خانومی کل کشیدند که همین مریم عزیز شیدایی چند پنجره آنسوتر است..این روزها بحثمان سر این است که آدمها باید به من بیشتر تبریک بگویند یا به مریمم .شک نکنید  که به من .

 

نقل شب یلدا و بلندایش شاید

حکایت آن چند تار موی یک پرده بلندتر از پشت روسری توست !

شما که غریبه نیستید

عاشق ترم می کند .

 

سلامدلم شعر گفتن برای امام رضا می خواد بد رقم . دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من .دارم دیونه میشمو نمیبینی  نیاز من ..میخوام ببینمت ولی ، فاصله از من تا خداس.. خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماس . خداوکیل آدم اگه شعر میگه فقط و فقط باید برای این آقا بگه...به چشماش قسم من اگه چیزای دیگه مینویسم برای اینه که خطم قشنگ بشه تا برای ایشون خوب بنویسم اصلا یاد ایشون خراب میکنه دیونه میکنه هوایی میکنه.حسین متولیان گل  دو تا  تک بیت برا ایشون داره هفته پیش خواستم یکیشو ازش بگیرم اما راه نداد و دیدم یه بیت دیگه هم گفته.دلم الان شکسته .سهم غزلمو نمیده این روزا.اون تک بیت حسین که به شدت دوسش دارم اینه :

اگر روح تمام رود ها مغشوش و مردابی است

شمال شرقی جغرافیای آسمان آبی است

*

هرچندکه قبه ی نبی خضرا...هرچندکه خانه ی خدامشکی است

گنبد های جهان همه زردند ـ حتی اگر از حجاز برگردند

آهو نشدیم آدمیم آقا! ما از کرمت امان نمی خواهیم

ایکاش همیشه بندی ات بودیم ـ ای کاش رهایمان نمیکردند...

 

این هم آخرین غزلی که گفته ام . درحلقهء مهر پنج شنبهء گذشته خواندمش . ساعد باقری از شعر های من عصبانی می شود . می گوید که فاصله ام تا شش سال بعد خودم چیزی نیست و فقط باید به خودم در انتخاب کلمات سخت بگیرم  . می گوید روی نخ باریکی هستم که باید بگذرم و به جای خوبی برسم .می گوید که هیچ چیز تازه ایی ندارد که بگوید به من و خودم بیشتر از همه ضعف های غزلم را می دانم. می گوید معلومه که چپ شاعر پره  ....گذشته از اینکه ایشان بسیار آدم دوست داشتنیی هستند نقد هایشان را به شدت می پسندم  ..غزل .

 

در هیئت ستاره ایی از عمق خواب ها

پیدا شدی پری غزل خوان آبها

در شهر من به نام شما سکه ضرب شد

طرحت نشست بر دل جام شرابها

یک پنجه چنگ در دل گیسو زدی هنوز

در حلقه اند جمع خراب رباب ها

در آبشار گندم مویت نشانه هاست

از شاعران شاغل در آسیابها

آرایشت تمام شد و بعد سر زدند

از سایه های پلک شما آفتابها

حالا که مکتبی شده ایی خانم غزل

حالا که می روی پی دفتر کتابها

افتاده ام به میکدهء کوچه شما

پیکی برقص بی تب و تاب حجاب ها

 

سلامرفتم پیش حسین که چند خطی که برای برنامه عطر عاشقی نوشته بودم را تحویلش بدهم گفت باید برای عقیق چند صفحه مطلب بنویسم برای برنامه های عید قدیر و قربان و روز عرفه ..اصلا من نویسندهء عقیق نیستم .نوشتم  . هیچ چیز که نداشت برای خودم خوب بود که فهمیدم می توانم در جای شلوغ و پر سرو صدا هم بنویسم .هیچ چیز که نداشت طرحی نوشتم که دوستش دارم. هیچ چیز که نداشت .دعا کنید برای عطر عاشقی بنویسم نذر است و فعلا که خبری نیست . طرح اما از این قرار بود  :

 

بعضی ها سنشان به این حرف ها قد نمی دهد

بعضی ها عقلشان

من اما دوستت دارم .  

 

سلامخدا یاری کند و  سد معبری ها نبرندمان یک شنبه بازار یک چند صباحی اینجا دایر است  سر محبوبم به سلامت .

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی

مبارک باشه طیب، مبارک باشه طوبی!!!

محمد روحانی (نجوا کاشانی )

سلام ، ........ خبر آمد که با لطف خداوند دو دل بستند با یک رشته پیوند زمن با طیب و طوبا بگویید مبارک باد پيوند گل و قند

تلخون

سلام خانداداش گل . تبريک می گم . باورم نمی شه آقا داماد شدی . خيیییییییییییییییلی تبريک . بايد حدسشو می زدم . از سر نزدنهات معلومه که سرت شلوغ شده . تا باشه اين جوریا سرتون شلوغ بشه . به وبلاگ سرکار خانم هم سر زدم . بسیار زیبا بود . خییییییییییلی مبارکه خانداداش . ان شاء الله خوشبخت بشید .

عقيق

سلام مشتی بالاخره گوشه روسری طوبی کار خودشو کرد :) تبريک ميگم مومن الهی پادشاه مُلک هستی و مَلک مُلک زمين و علم گوشه قبالتو نو امضا بکنه... تا وقتی جمعه موعود بايد ، پا رکابش باشيد دوتايی. آقا جان می آمدم و از بحر دلت بهره می بردم اما سکوت زيباتراست. خيلی شادم ناديده، خيلی.... تبارک الله اخسن الخالقين

مژگانبانو

سلام بر آقا طيب وبلاگستانمان و عرض تبريک فراوان. احوال تازه داماد و بانويشان چه طورست؟ می دانم که شادمانی اين روزگار را با خوش ترين دورانهای تجرد نيز معاوضه نمی کنيد... دعوت شده ايد به يک بازی اساسی!هر دو نفرتان ها! يک تک پا تشريف بياوريد وبلاگ بنده مطلع می شويد. خدا وکيلی خيلی ها مشتاقند ۵ تا نکته اساسی در موردتون بدونند که نمی دونستند.يکيش خود من.

مژگانبانو

دوباره می چرد انگار شعر را رمه ات آهای دختر چوپان ! تو در زمین منی . عجب غزلی گفته اید! ما که رویمان کم شد خدا وکیلی. لینک شما به حق آن بالاست. آمدیم بنویسیم چشمتان بی بلا آقا داماد و منتظریم.

احسان پرسا

سلام طيب جان خوشحالم که دوباره اين همه عاشقانه ی طيبی می خونم. اول اينو برای غزل چوپان داشته باش « نپرس از چه چنین رام گشته ام طيب به دست های تو « ني » ديده ام که بره شدم » دوم اجازه تجدید تبریک می فرمایید ؟ منم به تو رای می دم که تو جلو بیفتی.. راستی اصلا تو کاندید شدی ؟ سوم « من اگه چیزای دیگه مینویسم برای اینه که خطم قشنگ بشه » چقدر دلم تنگ لحن کلماتته مرد. چهارم شمال شرقی .. طیب! یه چیزی بگم بیشتر حال کنی ؟ قلب توی شمال شرقی جغرافیای سینه ست می دونستی ؟ پنجم ساعد بیراه نمی گه.. می دونم تو خوب نقد گوش می کنی.. « معلومه که چپ شاعر پره » حرف خیلی مهمیه که تاییدش می کنم. ششم: کوششی هفتم:‌ تبریک مایه افتخار و سربلندی ست هشتم: .. نهم: آقا بردنت .. خبر نداری! دهم: سر عاشقان سلامت .. عاشق بمانید

مريم

سلام و تبريک و شادباش... خوشحالم که طوبی از شما خيلی دور نبود و حالا نزديک ترين است...

somi

مرا به یـــاد نگه دار حضور کهنه همــــزاد که پر سکوت ترینم در این صلابت فریـــــاد مرا به خاطره نسپـار که جــــاودانه بمانم که باد خاطره ها را همیشه می برد از یاد مرا به یـاد نگه دار ، مرا به خـاطره نسپـار که در سکوت تو هم رسیده لحظه دیـــدار مرا به یـاد نگه دار ، کـه پـــر هراس ترینم که در بـرابـــر قصه حضیض خـــــاک زمینم مرا به خاطره نسپار در این دمادم وحشت که در تـلـاطـم طوفــــان بلــور موج نشینم مرا به یـاد نگه دار ، مرا به خـاطره نسپـار که در سکوت تو هم رسیده لحظه دیـــدار

مونا

سلام.تبريک... تازه شدين مثل ما... هنوز به خودش نگفتم که اين۷ماهه همش از خدا ميخوام که لياقت حفظ و قدردانی از اينجور همسری رو بهم عطا کنه.....