خاطره بازی

شاید دلیلش سر ذوق اومدن زهراس که بی دلیل داره غزلای قدیمیشو میذاره تو بلاگش و آث رو میکنه که من هوایی شدم. بعد اتفاقی راهم بعد از چند وقت افتاد به سایت سیامک و یه دل سیر غزل خوندم، از خودش از حامد عسگری از...بعد رفتم وبلاگ بوتی - مردی شده واسه خودش ،زندان میره ماشالله- اونجا هم پر بود غزل .شعرای ناب اکبر یاغی تبار.یاد فرهاد افتادم -می گم فرهاد ساده نگیریدا اینا غول بودن برای ما ،اسطوره بودن .هستن- گفتم کاش غزل معاصر با اون فانوس همیشه روشنش زنده بود .کاش امیر مثل قبل فاصله تهران قم ش یه ساعت بود. کاش قهوه خونه کثیفامون به راه بود. کاش محسن و عباس رو می شد تو علوم اجتماعی پیدا کرد .مثل زهرا و مرجان .کاش ...چقدم دلم پرت شده تو حال و هوای سه چار سال پیش جلسه شعرایی که شرکت می کردیم دیونه بازیامون عاشقیامون تو خیابون بلند شعر خوندنامون ...مافیایی بودیم واسه خودمون .مافیای بچه های بلاگی. جلسه های اتاق آبی که یه بار میثم هم باهام اومده بود با اون سیبیل دوچرخه اییش . جلسه دانشگاه الزهرا که بعد که با محسن و عباس وارد شدیم فهمیدیم تنها عناصر ذکور اون جمعیم البته اگه سخت نگیریم  رضا هم بود احسانم که فرقی نمی کرد کلا بود.شعرای تازهء رضا شعرای پریا شعرای مهدی حرف نزدنای نامدارا شوت بازیای احسان پرسا خل بازیای خودم ما پسرای خوبی برای نوح شعر نبودیم خاندان نبوتمونو گم کردیم .حالا کی شعر می گه .کی شعر می خونه .کی غزل زندگی می کنه .کی با منزوی و بهمنی و قیصر وسایه و می خوابه .دارم با خودم می گم کاش الان می رفتم تو بلاگ فرهاد و می دیدم که یه مصرع سخت و با وزن نافرم گذاشته و زیرش نوشته  مسابقه نمی دونم چندم غزل معاصر. منم پاشو امضا می کردم که قرق قهوه خونه و چای و قلیونش با من .این تیریپ پسر حاجی ور داشتنا ما رو بدبخت کردا ،خاطره بازیم آخه.طیبی  بودیم اینجا ما.

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آینا

خاطره های خوب همیشه حال و هوامون رو خوب میکنند ... امیدوارم که از این به بعد هم خاطره های خوبی رو برای آینده رقم بزنید ... هیچ وقت برای هیچ کاری دیر نیست. [لبخند]

سعید

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست...

آرش پیرزاده

چی بگم مطلب انقدر خصوصی بود که سر در نیاوردم ولی اینو فهمیدم که ان جمعکه گفتی حیف شد از بین رفت [لبخند]

زهرا باقری شاد

مسعود اومدی توی وبلاگستان یه ککی انداختی و رفتی!! دست کم با یه مطلب قدیمی به روز کن اینجا رو...

یه بچه معمار دیگه

ردیفی

امیر

مزه داد.همین/یا عشق

امیر

پیوست:شما پایه نیسی داداش!!!!!ما هنوزم همون کاره ایم!!!/تازشم برگشتیم تهرون خودمون به هوای بچه لوتیا/...بچه لوتیا نمدونم رفتن کجا......؟به عیالات غیر متحده سلام برسون بگو داداشت گفت اسفند برامسعود دود کن که حداقل اسم مارو یادش اومد!!!/ببینم غیرت میشی دوباره مسعود بشی اقای مهندس؟!!!!/یا عشق

لاشریکستان

دلم گرفت

لاشریکستان

دلم گرفت