طوبی

سکندری خوردیم و هري افتادیم تو خواستنت به مولا، به قولی این جوجه اجنبیه فال این لاو بی آژان و آژان کشی .

بعد یه عمر کفتر بازی و آسمون گردی و الواطی  ،روزا کافه گردی و می خونه و رقاص بازی ،شبا سیاه مستی و تو کوچه ها رباعی خوندن ، ببین چی جوری پاخال ناز چشای خماررت شدیم عشقی!

قصه سر دراز داره ، بر ما حکایتی گذشته از خواستنت، آرره عشقی . بلا روزگاریه عاشقیت. تو یه تیکه عاشقونه محضی ،یه گالن آب شنگولی مامان، ناب ناب .آخ که چقد دلم میخوادت خره!

دانم! مقام معشوق بهز این صوبتاس .عذر خواهی میکنم دختر ارباب، خره خودمم. خرتم عشقی .

راس می رفتیم راس میومدیم بی دروغ و کلک ،سرمون تو کلامون بود و یادمون داده بودن که اونقدی  بالا رو نیگا نکنیم که باد ببرتش ، اما لاکردار گیسات بلند بود و خودت بالا.بالا بلند .

حالا خیال که اومده باشی پای پنجدری که چاقو رو بدی داش کوچیکت که برسونه به ما... اون روز اونی که قربونی اومدن حاجی شما شد من بودم ،نه اون قوچی که از صالح آباد اومده بود تا سرش بریده بشه .همچی بی سرو صدا سر مارو بریدی عشقی! حالیته !؟ اونجا سر مارو بریدی.

سرتو درد نیارم .حاجی اومد. مراد ما بود .گفتم  و گیر سه پیچ دادم که مارو برفست بریم کشتارگاه اونجا کار کنیم چه میدونم بریم وایسیم دم حجره ،اصلا بریم فعله گی. گف نه؛ شما بمون همیجا کار زیاده. تو کار مارو زیاد کردی .روی سرخ و سفیدمون پلاسید زرد شد. ننه هه گفت عشقه با کله رفتیم تو دیفال دیگه کسی به رومون نیوورد. داری که! دارم تعریف میکنما! عشقی !حکم بازی کردیم باختیم .نرد باختیم .بیس یک  ،روی سه  و نیم خوابیدیم .لیس پس لیس ،سپلشک اوردیم .حیرت چه حکایتییه هر کی عاشقه بازندس .همیشه، همه جا، پله ایی نموند که ازش نخوریم زمین و سقاخونه ای نموند که شمع ما توش روشن نشه.. امن یجیب مضطری ما شدی .- حالا نفله تو اون هیروویری تو چرا تاقچه بالا گذاشته بودی جواب سلام مارو پرت میکردی رو خاک!؟-  نفله هه خودمم. نفلت شدم دیگه مگه نه!؟

خاک ! ما دهن همه رو آسفالت کرده بودیم. خاک نمی شناختیم که ..هه ..میگم....کم واست از اینو اون نخوردیما نه؟ هر ناکسی رسید مارو خاک کرد.این خاک و داشته باش تا اخرش بگم برات .

تو تکیه... دخترای محل، سقاخونه، طوق ،بازارچه، سبزه میدون،  زورخونه ،خرمنکوب ،ناموس ما بودن. آبجی ما بودن. سر و صدا بود تو تکیه.. تنای عرق کرده و داغون .صورتای خیس. پا چشای گود افتاده. سینه های سرخ شده ..میون هیاهو وقتی دستت از پرده میومد تا سینی چایی رو بدی دست دردونهء حاجی صدای به هم خوردن النگوهات کرم می کرد.. زنگش می پیچید تو گوشم.. آره عشقی! زنگ رحیل  رفتنی ما اونجا به صدا در اومد.. الحق که کارت بیس بود..بگو بیس یک . نقص نداشت طوبی ناکارمون کردی .

نقل چشاتم قشنگه.... عاشقیه دیگه ،بذار بگم.. کوتاهه

چشات  طوبی ،بی معرفت بود قبول کن بی مرام بود.....نه تیر داشت نه کمون. نه غمزه و کرشمه و عشوه و از این دست فیس و افاده های جوجه مزلفای ادبیاتی .چشات قمه داشت تو سیاهیاش ..کشید و ناغافل زد آشو لاشمون کرد و رفت سی خماری خودش خلاص!

داره تموم میشه . تو تموم همه چیزی.. آخر اخرین های همه نسخه های اصل .مث فروغ ..تو آخر عشقی.. رو دس نداری به مولا.مگه بعد فروغ کسی شعر گفت .مگه بعد بهروز کسی بازی کرد. مگه بعد آقا تختی کسی کشتی گرفت .مگه بعد عارف کسی ترانه نوشت .مگه بعد قمر کسی آواز خوند .آوازت تو گوشمه ..ختم کلمه: بعد تو هم کسی عاشقی نمی کنه عشقی.!

آخر همه عشق و عاشقیام همینیه که سر ما اومده .اینجور قصه ها زود تموم میشن .آخر آخرش اینه که تو خونه محبوب زخم بخوریو علی علی... حالا یا کارت درسته، مث اونیکه رو دستش مرد نیومد، تو محراب ..یا مث من سگ روسیا ه که کارام همه ان قلت داشت و غلط غلوط بودو همش خیطی بار آوردم اینجا. تو پس کوچهء شما . خیالیه عشقی؟خیالی نی که.

گفت اگر شراب خوری جرعه ایی فشان برخاک .واس خاطر همه هم پیاله هایی که بودن و الان اسیر خاکن ظاهرا و شایدم افلاک ..همشو میریزم که رسم کرم هم به جا بیاد...نذز سیاه مستی رفیق.که خاکیمون کردی تو . رفیقمی .  نوش! عشقی !

خلاصی از این چار دیواری گریه زاری نداره، گل ریزون داره. که اینجا حبسه و اون ور دست و بالم تنگه همین .فاتحه.

/ 87 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميلاد

کجايی تو آخه؟!

يوناس

سلام .. به به آقا طييب .. مي بينم که هنوزم عاشقونه می نويسی و از طوبی .. يادش بخير چه روازيی بود ميومديم سر به سرت می ذاشتيما .. ولی خداييش از پشتکارت خوشم اومد .. حالا خوبی .. خوش می گذره ؟؟!!

زهرا اسمعيل زاده

درود! ققنوس دوباره به روزمرگی میشود...با "شاید شعر"ی که منتظر نقدهای با ارزش شماست...

انجمن مجازی

درود ! ‏ فرهيخته ي گرامي ، بديوسيله از شما دعوت به عمل مي آيد تا در ‏انجمن مجازي شعر و ادب ايران شركت نموده و دوستان را از نقد و ‏نظر خود بهره مند سازيد .‏ ‏( ارادتمند: محسن رضوي )‏

رها غمبر زاده

سلام نمی دونم بارونی رو یادت هست یا نه نمی دونم جیحون رو یادت می آد یا نه همونی که دایی مسعود صدات می کرد حتی نمی دونم این رو می خونی یا نه ما می نویسیم اونم می نوشت اما بعد از بارونی هنوز به عشق همون ستون می نویسه چند وقت پیش که به وبم سر زدم دیدم تمام پست های خودش رو پاک کرده و رفته گفت بر می گردم حالا لینکت می کنم تا وقتی اومد تو رو بهش هدیه بدم باقی به قایت

زمانه

بعد یه عمر کفتر بازی و آسمون گردی و الواطی ،روزا کافه گردی و می خونه و رقاص بازی ،شبا سیاه مستی و تو کوچه ها رباعی خوندن ، ببین چی جوری پاخال ناز چشای خماررت شدیم عشقی!

مريم

هنوز خودم نخوندم ولی از پشت تيليفون حسابی شنفتم.... حرف نداشت

نورموسوی

سلام عشقی ...شنفتم قاطی ماها شدی ...د نالوطی نباس یه اهنی اهونی ....بد روزگاریه رفیق ، بد روزگاریه....دارم با واسه تو می نالم....صد دفه بهت گفتم وقتی دارم ... می زنم دستت رو نکون تو دماخت....رخصت

مجيد

ده لامصب کجايی پس./مستی يادمون دادی و خمار ولمون کردی./طيب و بی وفايی./