زمستون

خاطره بازی با یلدا

بیا دستمو بگیر و ببر با خودت به کودکی . به خوشی و سر خوشی آدما ، توی اون شب اول زمستون . منو ببر به دبستان ،به ژاکت بی آستین کوتاه ، به پلیور مشکیم که مامانم داده بود اول اسممو با رنگ فسفری روش نوشته بودن . بیا منو ببر به اولین برخورد نزدیکم با شعر ،با حافظ . به روزای یواشکی سرک کشیدن به قفسه کتاب های برادرم . منو بنشون کنار مادر بزرگم که نخ می ریسید و برام جورابای پشمی خیلی کلفت می دوخت . به چکمه ایی که همیشه تو پام لق می زد. به برف . به آدم برفی و دکمه ایی که هیچ وقت تو تنش فرو نمی رفت و می افتاد . به تعطیلی  شنبهء سه زنگ پشت سر هم کلاس ریاضی به خاطر یخ بندون .

 بیا ! بیا ببر منو به گل کوچیک . به توپ پلاستیکی . به کتونی آدیداس سرمه ایی سه خط .به کیک و نوشابه . به تیم فوتبال مدرسه . به زانوهای همیشهء خدا زخمی . بیا ببر منو به ماشین کوکی . به تراش رومیزی . به خودکار بویی .به دفتر صد برگ خط کشی شده .  بیا منو ببر به تخته سیاه . به بوی بخاری نفتی تازه روشن شدهء کلاس . به گچ رنگی . به جا کیفی نیمکتای مدرسه . به دیکته  . به انشا . به از جلو نظام . به مدرسه سه شیفته .

 بیا مهمون کن منو به عطر دبهء ترشی و شور توی انباری . به پارو کردن پشت بوم با داداشا . به نون ریختن واسه گنجیشکای پف کرده ئ زمستون . به کشف رابطه ی نمک و یخ های تلنبار شده جلوی پارکینگ . به سرسره بازی . به از خیابون رد شدنای سخت تو تاریکی وقت تعطیل شدن . به خانم معلمای مهربون .به شرم رد شدن از جلوی در مدرسهء دخترونه . به نون قندی . به پیراشکی شکری . به ...........بیا زمستون ! و اگه کاری ازت بر میاد منو ببر به زمستونای کودکی .به یه کم دلخوشی . بازیگوشی و خاطره بازی . همین .قول می دم آخرش بر گردم به همین جایی که هستم . بیا دستمو بگیر .

/ 25 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

لعنت به من که این پستتو تا همین الان نخونده بودم ... طعمش ؟ اومممممممممممممممممم ... محشر مث اون وختا !

کرگدن

آقا کی بریم ؟

کرگدن

قربون شما !!

کرگدن

برنگشتیم ام نگشتیم !ی

سارا

سلام مرسي از اين كه اومديد خوشبختم از آشنايي تون

گنجشک

خوشت میاد اشک آدمو در بیاری؟آره؟پس ادامه بده به این کارت!

مونا

بیا منو ببر به زمستونای کودکیف به یه کم دلخوشی... قول میدم برگردم به همین جایی که هستم.... دمتون گرم...

روح

سلام .... هر وقت که بهت سر نمی زنم ... منظورم تو این هفت هشت ساله .... تو ذهنم می ژرورونم که چی نوشتی و هی ذوق می کنم و لذت می برم .... جه برسه که بخونمت لعنتی .... می دونستم اگه زن بگیری مث ما بی معرفت می شی پشیمونت می کردم ... راستی نیشتم ببند

سهبا

تو بازي شب يلدا و صداهاي بچه ها ، اون صدايي رو كه بيشتر از همه گوشش كردم _ حتي حالا كه مدتها گذشته ازش گوشش ميكنم بارها - صداي شما بود . شايد باورتون نشه بيشتر از سي بار ، شايدم چهل ، پنجاه ! اصلا حسابش از دستم در رفته ! اما عجيب به دلم نشست . تك تك كلماتش ! لحن كلامتون و حسي كه در همون يه دقيقه جاري بود . كلي حرف داشت اون يه دقيقه . مرسي آقا طيب ، مرسي آقا مسعود كرمي عزيز راستي من وبلاگ مريم عزيز رو گم كردم . نميدونم ديگه كجا مي نويسه ! كاشكي به من آدرسش رو بدين !

باران

خیلی خوشم آمد