تو آن غزلی

که ترس به زبان آمدنت

منزوی ام کرده...

شهر - منهای وقتی که هستی -  حاصلش برزخ خشک وخالی
جمع آیینه ها ضربدر تو، بی عدد صفر، بعد از زلالی
می شود گل در اثنای گلزار، می شود کبک در عین رفتار
می شود آهویی در چمنزار، پای تو ضربدر باغ قالی
چند برگی است دیوان ماهت؟ دفتر شعرهای سیاهت؟
ای که هر ناگهان از نگاهت یک غزل می شود ارتجالی
هر چه چشم است جز چشم هایت، سایه وار است و خود در نهایت
می کند بر سبیل کنایت مشق آن چشم های مثالی
ای طلسم عدد ها به نامت! حاصل جزر و مد ها به کامت!
وی ورق خورده ی احتشامت هر چه تقویم فرخنده فالی!
چشم وا کن که دنیا بشورد! موج در موج دریا بشورد!
گیسوان باز کن تا بشورد شعرم از آن شمیم شمالی
حاصل جمع آب و تن تو، ضربدر وقت تن شستن تو
هر سه منهای پیراهن تو، برکه را کرده حالی به حالی

(حسین منزوی)

/ 90 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

خوشال میشم اگه به وب من سر بزنی[گل]

کرگدن

کرگدن

همه ش فحش بودا !!!!!

کرگدن

فحش به خط بریل البته !!!!!!!!!!!

کرگدن

خیییییییلی .......................ی !! خییلی بیشتر از اونم ....................ی !!! خیلی جیگری ! خیلی عزیزی ! خیلی رفیقی ! خیلی باحالی ! خیلی مردی ! خیلی آقایی !

آقای هیچکس

سلام مسعود خدا گندت بزنه با این رفاقتت. این رفیقات جای من باشن چیکار میکنن ؟ احتمالا وبلاگو رو سرت خراب میکنن. حس فحش دادن نیست . یعنی نه که نباشه ها . ولی به تو که اثر نمیکنه واسه منم ریفیق نمیشه بنابر این چند تا فحش اساسی و آبدار طلبت .راستی مسعود چرا بعضی وقتا فقط میشه با تو حرف زد ؟ مگه تو چی سرت میشه ؟ دعام کن زیاد . من قبلا دعات کردم . حالا چه دعایی ...بماند.قربان تا وبلاگ میتونین قدم رنجه بفرمایین ؟ اونم نه ؟اوکی (اوکیو داشتی؟ چه غلطا!!!)برو گمشوووووووووووووووووووووو............

صبا

سلام دل نشینه ! حس خوبی نسبت بهت دارم بی علت !چون نمی شناسمت ! موفق باشی