طفلک نگاهمان.

تقدیم به عزیز رفیقی که وقتی قند را در دهان میگذارم و لیوان چای را دو دستی بر لب می نشانم تا گرمای بخارش لمس کند صورت سردم را.دوست دارم آنقدر باشد که عکسش بر چای بیفتد تا سیر نگاهش کنم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

جهنم که چای سرد می شود.

 

 

با خودم گفتم اینبار که آمدم دیدنتان میگویم:

میتوانم !  دیگر مزاحمتان نمی شوم.

می روم یک گوشه ایی برای خودم.

خوب میشوم کم کم.

مثل آقاها.

درس میخوانم.ساز میزنم. به شاگردانم تابع یک به یک و پوشا درس می دهم.قدر شبهایم را به جا می آورم.

می خوابم و صبحانه می خورم مثل همه .نان و چای و حلواشکری بدون یاد شیرین شما.

چه میدانم. می روم دیگر.دلم هم که گرفت.

                                            -  عادت نکرده ام به شانه های مهربان و نحیفتان -

میروم دربند.کوچه باغ و باغ طوطی.  سید الکریم و امامزاده.

سخت نیست از یاد بردنتان

                               قول که دیگر خودتان را آزار ندهید؟ قول؟

**

آمدم و گفتم اما .....نشد.

راستش بانو .از اول چشمهایم را برای شما گذاشتم که مانده. پاک و نجیب و سر به راه.

می دانم پلک همیشه پر تپش ومضطربی که پاک عاشق نی نی مردم چشمهای شماست حرف های دیگری میزند چه کنم؟

نازنین!

اگر هنوز حقیقت را باید از طفل معصوم پس کوچه های چشم های من که آوارهءدختر دبستانی چشم های شماست شنید.

این دم آخر خیره ام نشوید.

بیایید باور کنیم بروم خوب می شوم.

مثل هالای شما که می گویید خوبید و میخندید و می خواهم باور کنم اما آن دخترک انگارکه  دفتر مشقش را حدود هفت سالگی گم کرده باشد. آشفته است در نگاهتان.طفلک نگاهتان.طفلک نگاهمان......

/ 71 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

سلام رفيق نمی دونم بايد معذرت خواهی کنم يا از دستت شاکی باشم آخه تو اين مدت نه تو به من سر زدی و نه من . خلاصه اگه تقصير من باشه معذرت می خوام اگه تقصير تو هم باشه نمی دونم ديگه به خودت ربط داره ما که مخلصيم

younas

آقا رو باش ما رو از چاقو دسته صدفی می ترسونه .. یوناس و ترس!! یکی که پشتمه گفته برو هر چی دلت خواست بچه پر رو بازی در بیار که من نزدیک چون حبل الوریدم .. به قول آشيل گذشت اون زمانی که سيبيل حرمت داشت و نوچه پروری باب بود .. حالا هر بچه فوفولی چهار تاشو پشت لبش داره ..

بچه معمار

سلام!...حال و احوال؟..اين يونس کيه؟با خدا ارتباط مستقيم داره اينقدر دلش قرصه؟ ...حالا ولش کن این بچه رو.اين از اون مرغوباش شده اما.نوشته رو مگم نه يونسو.

ناصر

يکی طييب رو به هرف آوردن سخته يکی بچه معمار! و اين يونس تونسته يکيشون رو به هرف بياره ! پس ببين نصف يه جونور کامله !

ناصر

ضمنا درباره نظريه دور و کور چيزی شنيدی يا نه؟؟؟؟ ولی در هر صورت هالا دوباره دوره نوچه بازيه ! هالا مد شده ! امتحانشم مجانيه ! با يک تلفن درب منزل شما هستيم .........

ونوس

دخترکِ دبستانيِ نگاهِ او پشتِ پردهء سياهِ مژگانش پنهان شده بود... سالار قرار نبود در اين بازی تقلب کنی٬ همانطور که او نبايد ببيند و ميبيند!!! طفلِ معصوم و کودکِ دبستانی بالاخره همبازيِ يک بازی هستند.....

younas

آقا طييب باز از سکوتتون تشکر می کنم که باعث شد حداقل نيمه جونور باقی بمونيم .. اول يه چی بگم اونم اينه که طوبايی که ازش می نويسيد خيلی باهاله حق داری .. ايول .. نمی خوام جو رو سوراخ کنم ولی خوش دارم هال اين نوچه هاتونو بگيرم .. ببين داش ناصر اگه تو می دونستی من بچه کجام که واسه من تيریپ نوچه و لاتی نمی تتونستی بيای .. عمرا بتونی اعصاب منو داغون کنی .. تو که سهله تمام رفقاتم بيان نمی تونن .. بعدم من تو کل کل جلوی خدا هم کل نمی يارم .. تحريکم نکن!

nhnha (داداش)

ببين اومدی نسازيا ناصر خان ... با مرام اينه ... طيب از تو انتطار نداشتم .... نا سلامتی صاب کوی و اينجورا ... جونه داداش بابای ما بابای شوما ... مامان ما مامان شوما .... ناموسه ما .... اين يوناس آقای ماستا نکنه دلش خط بيوفته ... بعدشم باقالی آدم به پيغمبره خدا نمی گه جونور .... حضرت عجل ما رو ببخش

*-.-* amena *-.-*

سلام . خيلی وقته دورم . دلم تنگ بود مسعود . کجايی ؟ من نيستم ! تو کجايی ؟ .. خيلی وقته دستم ياری نمی کنه اما شايد هفته آينده اپديت کردم . تو را من چشم در راهم .

علی پروازیان

سلام ... مطالبت را مطالعه کردم ... در ضمن به روزم ومنتظر تو دوست عزیز(حق نگهدار)