آبی

برای حسینم که خداحافظی میکند برود  کاشان سر درسش و فردا از قم صدایش را میشنوم.امروز زنگ زده بود آنقدر خواندم و خواند که رسیدم به آبی و فهمیدم که آن روز نازنینش در مقابلش آبی شده بود و حسین..بدون اینکه  بخواهد ...در مقابل حرم حضرت معصومه......سبز.یا عشق.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

(1)

امروز

نگاه هایت سنگین شده بود.

ابروانت سبک.

کار طیب که از این سبک سنگین کردن ها گذشته.

 

(2)

به فرض که آری

پرستاره گی آسمان این شبهایم اتفاقی ست

حک شدن طرح معصوم لبانت

             بی بوسه بر این عاشقانه های کم مایه اتفاقی ست.

قبول    شنیده شدن صدای دوتار و آبشار و داوود .همین الان وقت نوشتن همین خط اتفاقی ست.

اما    باور کن

                   -- این چند جمله رابا ایمان..یا چه میدانم به قول خودت ساده لوح باش--

آن روز

         که آرام و سر به زیر سر راهت سبز شدم

         پشت پرده خبرهای قشنگی بود.

آن روز

        که زنده و شاداب.با آن نگاه دریایی. روسری آسمانی و موهای مواج

        سر راهم آبی شدی...........

*

چه خوب که دعاهای خیر مادرم هست.

                                               که هستی

                                                           چه خوب.

(3)

دست شما به خون دلم آغشته است عاشقانه های من سرخ میشود.

اجازه..

اجازه..فکر کنم نعوذ و بالله... شما... در دفترم... یکی دو خط... برای من......؟؟

 

/ 80 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

بنا نشد پاکش کنی ها ؟؟؟ تو که از اين اخلاقا نداشتی مسعود جون ! ولی خيلی دوس دارم بدونم توی اون کامنتا چی بود که يهو در عرض ۱ ساعت ۳۲ تا کامنت بود . ( نامرد ! ميذاشتی اقلا کامنتا رو ببينم !!!) متنش خيلی عالی بود ! مثه هميشه ! يا عشق ...!

سلبیناز

سلام. خب الان سر حوصله خوندم اش. خوبين شما؟ متاسفانه با خوندن اين پست فکر هايی کردم که نبايد می کردم! گاهی ما عجيب می چرخيم....

ناصر و نادر نامدار.

سلام.ببينم می‌خوای دست مارو رو کنی؟آخه ما تو اين فازا نيستيم.نه اينکه نباشيم.اين ‌چيزارو که می‌بينيم مغز و زبونمون قفل می‌کنه.تو مطلبت،سرخی عاشقانه‌ها خيلی زيبا بود.هستمت رفيق........

كو چك آبي

سلام....خوشحا لم حالو هوای اينجا تغيير کرد...الهی شکر..التماس دعا

ztitish

سلام. کامنت دونيم داره خاک می خوره ها!!!! نمی آی؟

مونا زنده دل

وبلاگ من بالاخره افتتاح شد. با یک شعر تازه منتظرتان هستم!

نويسنده لابد!

آهای جمعه نويس ... کجايی؟

آقا طييب.

جمعه خستس....به خدا خستم داوود....اينارم همه رو تو گفتی....نور جهان...يا عشق.

حکايت ناگفته ها

سلام . دوباره اومدی آقا طييب . خوبی ؟ نوشته هات بوی غم ميده ! مخصوصا اينايی که تو کامنت ها گذاشتی ... اميدوارم هيچوقت دلت رو غمگين نبينم .