در حال حاضر فقط تو را به رسميت می شناسم و اشتياق خودم را.

          

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

کمی غصه ام شده این روز ها

یک شهری آرام که به عادات خود عادت کرده

شعر های معمولی ، قرار های بی دلواپسی ، جواب های بی سلام و سوال

چهره های تکراری ، روز های بی حادثه ، درسهای بی شیطنت

اما باز گاهی...

یعنی میدانی!؟

هنوز هم که به آن دور دور های دلم سرک بکشی، عطر شبدر تازه باران خورده مستت می کند

حواست که نباشد...لقمه لقمهء کوچک نان و سرشیر را بر لبت می گذارم یعنی که تو هم بخور خوب

باسنگ رمه ها را سر به راه می کنم و گم می شوم در پیچ رود های گل آلود سرزمین مادریم و به لهجهء غریب انتظارش برایت شعر میخوانم :

                                              کوچه لره سو سپ می شم

                                               یار گلانده توز اولمسون

                                               یار گلانده توز اولمسون

می دانی......

نه.تو هم نمی دانی

می روم کمی زیر تختم یواشکی اشک بریزم .بعد باز می آیم برایت از همین حرف های بی ربط.

خیال تو که هست هنوز

دل من هم که.....

                     با این همه شبدر که بغل کرده ایی

                     بیشتر دوستت دارم ها

                     طوبی!

/ 98 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راضیه

سلام طيب خان!خوبی؟می بينی چقد ساکت شدم؟ياد کل کلامون به خير!از اون قسمتش خوشم اومد که گفتی:می روم کمی زیر تختم یواشکی اشک بریزم

کتاب سپید

سلام هزارباره...اينو باز خوندم...جالب اينجاست که دارم خوب می شم کم کم .... ديگه می خونم زار زار نمی کنم....جای بسی اميد است...فقط يه نکته داره تو اين متن که هر بار می خوم يه جوری فرو می ره تو دلم ... جاش می سوزه تا چند وقت ...از اون تيکه های طيبی خودته و لا غير.. ميگه - اونی که بايد بگه می گه - «قرارهای بی دلواپسی..درسهای بی شيطنت» .. کجا بوديم کجائيم...این دلواپسی منو می کشه آخر....بگذر که گذشتم....می دونی که می آم باز...اومدی بگو چطوری...تا بعد

golab

عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي!!!

آقای ناجور(نیما)

دوره دوره نامرديه...دوره دوره ی دوره کردنه...دوره کردن اگه از ما باشه ميره به حساب چوبخط زخمای گاه و بيگاه کس و ناکس...دیر و زود......دوره کردن جای زخم ناکس ناز داره...مال کس سوز...تو اين دير و زود ...همیشه زود مال بسته شدن سر زخمه و دیر مال بسته نشدن گل توی زخم...اونقدر دیر که شاید تا همیشه ...همیشه ی اين گل بهاره...اما دوره کردن اگه از ديگرانه که چه توقع از ديگران...؟؟؟قشنگ ميگه : اگر فرو بنشيند زخون من عطشی...چه جای واهمه تيغ از شما وريد از من*

مریم

مسعود ... جام جم اين دفعه چرا اينقدر کويره ؟! ...

ازاده

خیال او که هست ودل من هم که.. از او این خیال به جا ست واز من این دل. پس همان خیال او را به رسمیت میشناسم وهمین دل خودم را. خیالی که همیشه خواستنی است. دستور زبانش شاید غلط باشداما میدانم که دل من و خیال او از این که هست تر تر نمی شود...راستی حاج اقا این دل ما لابه لای دستخط شما افتاد گم شد خادم امامزاده کیه ؟همین عکس بغلی ؟قربون دستت دیدیش بگواقایی کنه یه وقت پیداش کرد بیاره به این نشونی ...البت ما خودمون باس پیگیرکار دلمون باشیم اما شما اونجا اشناتری ..راستی ما نفهمیدیم حاجی یکشنبه امامزاده ر تعطیل کردی بری کلیسا ر از سوت وکوری دراری خوایجوری که ملت همه دربه در مشن حاجی که..

آسمان

مسعود خوش به حالت که انقدر قشنگ و عاشقانه می‌نویسی...من حالم بده...تو چیکار میکنی وقتی حالت بد میشه؟چیکار میکنی وقتی همه باهات سر جنگ دارن؟چیکار میکنی وقتی عشقت برای بقیه مثل یه جک،خنده داره؟من هیچکاری نمیتونم بکنم.من فقط دارم مثل آدمای گنگ و گیج،بهت زده اطرافم رو نگاه میکنم.نمیدونم چرا اینا رو به تو گفتم.شاید احساس کردم یکی مثل تو فقط میفهمه من چی میگم.یا حق

کرگدن

دلم برا قیافه نحست تنگ شده باقالی ... زیاد ...

نجوا كاشاني

سلام ، تنها می توانم گفت زیباست کارتان ، ( به روز گشته گلستان و دوستان گلم / هنوز گام محبت دریغ می دارند ) به امید دیدار

آقای ناجور(نیما)

سلام...بر خلاف تصورم...هنوز هم خيلی چيزها به تازگی روز اوله...شايد هم تازه تر...اشتباه نشه...اين تبليغ يخچال يا فريزر نيست...اين در ميون گذاشتن يه ديدار دوستانس با يه دوست ديگه...خوب ميخوامت مرد...