درد

مغبون خواهیم شد.این طور که فرصت سوزی شده عادت روز و شبمان.فکر که می کنم دلتنگ خیلی ها هستم.خیلی دوست ها و بزرگ تر هایی که باید به دست بوس شان رفت.و من زنده بودن را چیزی غیر این رفیق بازی ها نمی دانم.باید سراغ خیلی ها بروم.خیلی ها را ببینم. این روزها دردمندم.این روز ها خیلی یاد قیصر امین پور می افتم .به خاطر این غزل که از ذهنم کنار نمی رود .الفبای الفبای درد از لبم می تراود....رفته و مغبون شده اییم. یک سنگ گرد سیاه زشت هم گذاشته اند....بگذریم.

الفبای درد از لبم می تراود

نه شبنم که خون از شبم می تراود

سه حرف است مضمون سی پاره ی دل

الف لام میم از لبم می تراود

چنان گرم عشقم که آتش

به جای عرق از تبم می تراود

ز دل بر  لبم تا دعایی بر آید

اجابت ز هر یا ربم می تراود

ز دین ریا بی نیازم بنازم

به کفری که از مذهبم می تراود.

/ 9 نظر / 14 بازدید
نيمه جدي

من دلتنگ بي شعور تاريخم! دلم براي همه تنگ شده ولي حوصله ي خودم را هم ندارم! به آن سنگ سياه زشت خيلي فكر مي كنم البته... بخوان سوره ي الحمد تا كني شادم و يادم ... اين روزها براي خودم الحمد مي خوانم آقا طيب باروني تا لااقل شعور گذارش به دور و بر دلم بيفتد!

هیشـــکی!

سلام عزیز.. منم دل تنگ خیلیا هستم اما زندگی ماشینی اجازه نمیده بهشون سر بزنم منظورم اینه که انقدر سرگرم کار و اینا شدیم که تموم بهونه هامونو می اندازیم گردن کار و مشغله و روز مره گی... فرصت سوزی....چه کلمه ای ...آدم ساعتها می تونه راجبش فک کنه...

محسن باقرلو

خواستم یه چیزی بگم گفتم بی خیال ! بذار در ساحت و محضر طیب باشکوه مودب باشم ! ولی فرصت سوزی رو خوب اومدی پسر ...

فاطمه

هنوزم وقتی دلم میگیره فریدون مشیری و سهراب میخونم که یادم نره چی تو دنیا دارم....شما که جواب ندادی......پس یا عشق

محمد فرخ طلب

تا بیایی دل من آب شده، دیر نکن بی خودی این ور و آن ور نرو و گیر نکن در مسیرت نکند عاشق هر کس بشوی خلق را با دو سه لبخند نمک گیر نکن . . . "بعد از یک سال غزلی از من متولد شد. دعوتید به خواندنش." محمد فرخ طلب [گل]

آقا طیب

فاطمه عزیز من چیو جواب ندادم؟

فاطمه

بارها برات پیغام گذاشتم با معرفت...جوابی نداشت؟

فاطمه

یا عشق

سهبا

سه حرف است مضمون سي پاره ي دل ... سلام .