« نمايشگاه عکس »

 

 

یاد  شعر هایی می کنم که نخواندیم . سکوتی که رعایت شد . درد دل هایی که حرمت نگه دار گلم ! دلم ! غزلم ! می دانی ! ترانه ها و سپیدها و نیمایی ها و سهرابی ها و فروغی ها برای شنیده شدن تو سروده می شوند؛ هیچ کس هم بازی نیست . زیبا ! چشم تو شعر، چشم تو شاعر است .من دزد شعر های تو هستم . بخوانم که لو می رویم!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

تو آن غزلی

که ترس به زبان آمدنت

منزوی ام کرده .

 

عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ. که به عمری نتوان دست در آثارش برد . خانم معلم بد! آنقدر حوصله ام کرده ای، سر مشق های قشنگ داده ای، صد آفرین بوسه ات خطوط آبی را سرخ کرده از خجالت و برایم دست زده ای که تا ته دنیا هیچ کار نکنی و من برایت بمیرم ( : بیخود  - : چشم!  ) از همان بای بسم الله زن جوان غزلی با ردیف آمد بود...  همهء تصمیم های ناز را تو گرفته ایی ها ! حواسم هست .

 

دفتر عاشقانه هایم را مقابلت گذاشتم

تا تکلیفم را روشن کنی

تصمیم کبری گرفتی

            - باران می بارید -  

 

می دانی! من چند وقت است خوابم نمی برد. رویایم می برد! آنجا مثل دنیای حالا نیست که وصلهء ناجورش تو باشی.  همه چیز در ادامهء زیبایی نا میرای توست. تو زیبایی ، خیلی زیبا... بهشت را که می بینم می بینم که به تو می آید.  به جمله ء دل من مسند الیه آن زن/  و" است " رابطه و" با شکوه " مسند بود... بگذریم گنجشک من! چقدر گفتم که لب بوم ما نشین . مردم دیده ز لطف رخ او در رخ او/ عکس خود دید و گمان برد که مشکین خالی ست...

 

رویای تمام مردم چشمم قهوه ایی شده

چقدر به خوابم می آیی .

 

تو یک رقیب بیشتر نداشتی. لباس سپید قشنگ ( بر رویش باید امضای تو تنها باشد تا رستگاری. تنها مومن دنیای من ! ) حتی مرگ که همیشه دوستش داشته ام اگر غصه دارت کند، فکر که می کنم می بینم دلش را ندارم. اصلا خبط کردیم ببخش؛ چهره در هم نکشید خانم رنگین کمان ابرو. ثبت است بر جریدهء عالم دوام ما خانم...  من شهید تو ام!  ز خاک من اگر گندم بر آید / ازو گر نان پزی مستی فزاید...  با صبا در چمن لاله سحر می گفتم /  که شهیدان که اند اینهمه خونین کفنان... دارم تلخی ام را از دلت در می آورم نگاه : نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ / زخاک کالبدش صد هزار لاله بر آید ...

 

تو این روز ها

رقیب معشوق همیشه گی ام شده ای

نمی خواهم بمیرم .

 

همیشه در پی بهانه ام که نگاهت کنم. دختر ایلیاتی رنگارنگ دشت های سبز. پس من دلم را چه کار کنم؟! بگو فصل امتحانات بگذرد . خوب شد برف شدی گوله شدی مهمان حوض نقاشی ما شدی ؟ بخوانم؟ یگانه دختر چوپان سرزمین منی... زیاد سراغ از آینه نمیگیرما، اما کاش این موها در آسیاب سپید شده بود... ها. میبینی؟ هنوز دارم بر رویاهایم پافشاری می‌کنم. تازه شبها روی خودم جای ملافه، پرده می کشم! حس نسیم آلودیست پنجره گی . ما چون دو دریچه روبروی هم...

 

موهایم جو گندمی شد از بس زمین های پدری را

به شوق بیشتر دیدنت

کاشتم .

          دختر آسیابان !

 

من از بچه گی این قصه ها را باور نمی کردم . این طوری نبوده اصلا . گرگه آمده بود مادر راستکی شنگول اینا بشود! حبه انگور هم می خواست دست های گرگش را بگیرد . مثل دست های مادرش . طفلک من . مگر همین گرگ نبود که یوسف را خورد کسی هم باور نکرد؟! تو ، تو بوی پیرهنت عشق است ، چه یوسفانه زلیخایی ... اگر به خانهء من آمدی؛ برای من ای مهربان چراغ بیاور... پس کی می آیی در خانهء ما را می زنی ؟

 

می گویی من گرگم .

اووووو

می خوام بخولمت

می گویم  دستامو بگیر مامانی .

 

 باید استاد و فرود آمد بر آستان دری که کوبه ندارد..." گوهر شاد که اسم خانمه! " « هیبت مسجدش  اما مردونس . مثل تو که فرشته ایی. » " خودت" « نه خودت»  " خودت خودت " «  باشه خودت! » آبی هم که همیشه عاشق ترم كرده . سر دریا  و آسمان و کوله پشتی کوچک ات سلامت . هی حسرت بزرگ جان !  دلم برایت بگوید که کاش یک بار هم که شده، این غزال و غزل بازی ها ، جای رستهء عطاران ختم به صحن کوچک قشنگی بشود... ای خدا ! خدا را پیش از آنکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگو...

 

نگین انگشتر فیروزه ایم کنار حلقهء طلای تو

-- : امام منی !

 : گوهر شاد منی .

 

می شود که تمام روز را دنبال فوج پروانه ها دوید و نرسید و شب در دستان سخاوت تو مثل شمع آب شد از خجالت  و یواش گفت که آرام بازشان کن و امان نامه ضامن پروانه ها نشان داد تا رحمت بیاید و موج در میانهء دریا هلاکم نکند.  گمانم کم کم پاهایم سر شده اند.. ندارمشان!  چقدر بر نیمکت بنشینیم؟! کاری به تخت و پخت ندارم مرا بس است /  یک صندلی برای نشستن کنار تو... بعد شانه های آدم می سوزد . برای گریه کردن دوست دارم  نشانه هایت را. یادم مانده سنجاق سرت را به من ندادی ها. خسیس !

 

سنجاقک موهایت پرید

موجی شدم . 

 

 زنی که صاعقه وار آنک ردای شعله به تن دارد ... خیابان ها خوبند . زیبا هم هستند تازه . سبزند . درختها هم که همه کار می کنند برایمان. (سایه محرابی خیابان ولیعصر برای ماست . ) بار آخر قرار شد دعا هم بکنند . یادت هست ؟ " والشجر یسجدان " . آخ که اگر بدانی چه داغی به دل سبزی من و چناران می نشید نمی روی ، می نشینی! داشت یادم می رفت ، خانه هر جایی که باشی عشق طهرانیم کرد...

 

آنقدر خیابان های شهر را

با تو قدم زده ام که حالا

طهران را

فقط با کمک خطوط دستت می شناسم .

 

هیسسسسسسسسسس ! دوباره برکه  و مهتاب لب به لب شده اند ...

 

لبان

آتشین ات

را

بوسیدم

بوی

اسفند

پیچید

سمت سید خندان .

 

/ 126 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
درياي گوشه گير

سلام... تو خونه آقای پرسا شنيدم تولدته... اومدم برای عرض تبريک... عمر نوح رو تو جيبت کنی الهی!

يه دخمر گل

سلام . مثل هميشه ... بی نظير

کرگدن

واسه تولدتم يه ماچ طلبت باقالی من !!!

کرگدن

پول حموم آرشم با من !!!!!

لی لا

تولدتون مبارک. ما که نمی تونيم ماچتون کنيم به همين مبارک باد رضايت بديد :)

زمانه

خيلی وقت است بی خبرم! کجايی آقا مسعود! نه توی وبلاگ خودت هستی نه به ما سر می زنی؟ درد انتظار بد دردی است ...

ستاره ای سرگردان

سلام..کسی نيستيم..ارادتمنديم..مصطفی بزرگتر منه و سال بالاييم تو دانشکده.

حديث

نيستيد و بی شما بهار نيست...

ستاره

سلام وب قشنگی داری خوشحال ميشم به منم يه سری بزنی هيچ عشق زمينی نيست که به زمينت نزند پس آسمان را درياب

عقيق

ان نه عشق است که بتوان بر دلدارش برد ياتوان طبل زنان بر سر بازارش برد عشق می خواهم از ان سان که رهايی با شد هم از ان عشق که منصور سر دارش برد