سالهای دبیرستان شیطان بودم خود خود شیطان.یک پرونده های مخفی داشتیم که معلمین راهنما مثل وصیت نامه سیاسی عبادی برای معلمین سال بعدی می نوشتند که مثلن هر دانش آموز چخ جور جانوری است..یک روز برگه مخفی خودم را بعد چند سال خواندم نوشته بود:فتنه .شر شیطان .محور و مرکز شرارت.رئیس باند.هر وقت شیطنتی در مدرسه اتفاق افتاد و ندانستید کار کیست مستقیم بروید و بزنید زیر گوش کرمی و بدانید که اشتباه نکرده ایید چون یا خودش انجام داده یا برنامه ریزی اش کرده....این روزها فکر می کنم این نسخه را خیلی ها خوانده اند.

/ 7 نظر / 17 بازدید
نيمه جدي

يعني خيلي ها آمده اند و زده اند زير گوشتان؟![وحشتناک]

رضا

اما تو همیشه برای من آروم و سربه زیر و خجالتی بودی

شبنم بهار

سلام.مدتهاست میخونمتون...لدت میبرم و نوشته های شما را دوست دارم.. نوشته اخرتون منو ترغیب کرد که بنویسم..خیلی قشنگ بود.موفق باشید[گل]

محسن باقرلو

آره رضا راس میگه پسر ...

دل آرام

چه بی انصاف بوده معلمی که چنین برگه ای را نوشته و انتقال داده به دبیران بعدی .بار "فتنه" و "شیطان" خیلی سنگین تر از شانه های پسرک دبیرستانی است ... و بی انصافتر آنهایی که خوانده و ناخوانده به قضاوت نشستند و زیر گوشتان زدند...

دکولته بانو

کامنت من کو !؟ ... خاک تو سر پرشین بلاگ ! ... گفته بودم که باورم نمی شه و اینا ... البت حالا دیگه خیلی مهم نیست که چی گفته بودم !

داداش فرهاد

سلام خوبی؟ امیدوارم همیشه شاد و خوشحال باشی وبلاگتون هم عالی بود و قشنگ به دیدن من هم بیا www.diyare-ashegan.blogfa.com [گل][گل]