فرار مغزها

اصش یه دوره ایی تو طرشت سر کوچه واسادن و زنجیر چرخوندن و کرکری خوندن و متلک پروندن تعطیل شد.همون روزایی بود که آقای مافنگیتون خانم ته یه بن بست یه خونه واستون اجاره کرده بود قد لونه کفترای ما.اما ما پاشدیم اومدیم وایسادیم پای کار تو گوش هرکی از سر کوچتون رد شد زدیم. بعدنا به گوشمون رسوندن که اکثریت بچه مزلفای دانشگاه شریف بودن.خونه دانشجویی.خونه تیمی .هرچی.رشته و فرقه اشون هم توفیری نداشت،انگار کن جخ هر کی باس محاسبات عددی پاس می کرد لا اقل یه چکو از ما دشت کرد.حساب کار خودشونو کردن رفتن آمریکا.اسمشم گذاشتن فرار مغزها.حالا هر چی.واس ما اسم و رسمی نداشت که چار تا بچه ریقو. اصش این بود که تو اون محل به اون گهی کسی سرشو هم بالا نیورد شوما رو ببینه.

/ 9 نظر / 13 بازدید
محسن باقرلو

دوس دارم این دوس داشتن قلمتو !

هیشکی !

سلام عرض شد .. یکی ام نداریم به خاطرمون چارتا چک افسری بزنه زیر گوش به بچه جیقیلای محل ..

طاعون زدگی

آقا میشه لطف کنید به آقا طیب بگید برگرده . پر رنگ برگرده

گنجشک پرگوی باغ

سلام بابک آدرس شما رو داد!! بیشتر از همه عنوانی که رو صندوق نظراتتون گذاشتین برام جالبه! این تعبیرو همیشه دوس داشتم! یه ظرافت قشنگی توشه! البته صدای حبیب هم قشنگترش یم کنه!!! چن تا پست اخیرتون رو خوندم! به ذات آدم نزدیکه!!! چقدر خودتون رو شناختین که می تونین حرف هایی رو بزنید که آدم یهو حتی از شدت نزدیک بودنشون ممکنه بترسه!!! برگردید خب![گل]

بانو

بوی نوشته های قدیمیتون رو می داد... زیبا بود...