آمد نشست پُر گله از روزگار ...  مست<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خوابش گرفت و رفت دو چشمِ خمار،  مست

افتاد توی آبِ  قناتِ  میانِ  جوی !

از مستی‌اش به کوچه، ردیف چنار  مست

از حال و روز زار خودش خنده اش گرفت

لوطیِ جاهلان و یَل ِِ پامنار مست !

بر خالکوب بازوی خونین نگاه کرد

تصویر محو دخترکی با سه تار ...  مست

« بانوی من سلام؛ شبت خوش. چه می کنی؟»

یادش به خیر پای درخت بهار مست ...

قول و قرار عاشقی و صبر و انتظار

تعارف به سیب گونه و بعدش .. انار .. مست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار" "

وقت غروب و پرسه و دریا کنار مست

سرمای ساحلی و رقص عطش!  ناز دامنت

این کولی اثیری آتش تبار ...  مست

حلاجی دو چشم خرابت به دست من

خونْ‌چرخ مدعی خدایی و دار مست

من آن پیاده ای که فدایی عشق شد

تو آن سپید پوشْ وزیرِ سوار مست

یک لشکر حرامیِ دلداد گان تو ...

یک تیغِ زنگی من و صد ها هزار مست

*

مادر بیا تمام تنم تیر می کشد!

داماد و مرد شد پسرت..  با وقار.. مست

مادر بیا جوان بلندت  تمام کرد

دیگز نزن دخیل به هر هشت وچار،  مست

 

(( جوان با عشق و لوطی محله پامنار طهران تمام کرد. ))

 

اشکی به روی گونهء دختر نشست و بعد

تا صبح سر به بازوی عشقش سه تار زد.

/ 52 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدايي

ما هيچ ... ما سلام ! ... :)

Solh

باگذشت ۲۶سال ازحکومت فاشيستي مذهبي ايران که کارنامه ای خونباری بر جای گذاشته و با توجه به عملکرد اصلاح طلبان و استحالهچيان ۲آلترناتيو جهت رسيدن به یک حاکمیت مردمی که خودمردم تصمیم گیرنده امور مملکتی باشند درِپيش رو داريم ۱ـ ريختن به خيابانها وتومار رژيم طالبانی را در هم پیچیدن ۲ـ حمله نيروهای آمريکا که گزينه حوبی نيست.به اميد آن روز که دير نيست پیروزی از آن مردم است درود بر شما.

حدیث

با کی می پری که با ما نمی پری؟

leila

سلام شعر زيبايی بود........ تنها چيز خوب نسل سه اين هفته اين بود که بالاخره آدرس وبلاگ شما را يافتيم(يعنی دادن بهمون) متناتون قشنگه لذت ميبرم... يا علی

گلنار

ای چاخان... تو که گفتی به روزی! این غزلتو ۶ تا خوندم تا هالا.

آلاء

آخی...! چه قدر این شعر دوست داشتنی بود! بیشتر از همه از اینجاش خوشم میاد : این کولی اثیری آتش تبار...مست

saba

بارها اين شعر رو خونده بودم و باز هم خوندم ...و هر بار بيشتر از قبل بارونی شدم ...(( جوان با عشق و لوطی محله پامنار طهران تمام کرد. )) :((

خون

شعر از احساس پر است ... و اين شدت احساس است که شايد باعث شده شعر کش بيايد ... حالا که احساس شاعر شايد فروکش کرده ست شايد بتواند بعضی ابياتش را حذف کند ... شعر قشنگی است ... مطلعش با رديفش بد جوری آدم را ياد ساراشعر محمد حسين بهراميان می اندازد که .. آمد درست توی شبستان گل نشست ...

miss mohandes

بع!

سمانه

سلام . همينجوری حال کردم بيام واسه اين پستت کامنت بذارم ... خيلی قشنگ بود ... به همون قشنگی که اون روز گفتم بهت ... شاعر!