گاهی آنقدر سر هالم که دیوار کوتاه بین حرف های عادی و عاشقانه هایم فرو می ریزد.کمی باید تو باشی کمی هم آسمان اردی بهشت مدد کند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

- : چه بارونی شدا.اینو بگیر شیشه رو پاک  کن!

می گم : من از آسمون خود دار ترم.شایدم خجالتی تر.روم نشد خاک رو شونه ات رو بگیرم.سرمه واسه آقایون اشکال داره؟

- : چه لوس.من مرجع تقلیدت نیستم که.اینجا کجاس الان؟

-- : این پل رومیه.نه پل چوبی. نه نه پل خواجور.چه الکی الکی طهران آدمو شیراز میکنیا.

- : پل خواجو واسه تبریزه خنگول.جفرافی چند شدی؟

-- : نوزده.نوشته بودم : خط استوا از یخ چال خنک زیر لب هاش شروع میشود و آرام میرود سمت نا همواری های گردنه حیران گردنش تا برسد به پلاک سینه اش.معلم جفرافیمون چرا دیگه سر کلاس نیومد مثلا؟

تهران که بوی تو را بگیرد.تو که بوی عشق. من که بوی خاک باران خورده.دیگر میتوان باور کرد و ایمان آورد  به اینکه می شود.میشود بهار آمده باشد و تو باشی.

کمی گمانم رویا نیست.کنارم نشسته ایی و از تو برمن عاشقانه جاری میشود. کشف کردم.کهربایی دستانت انگار با باران تشدید می شود.دستم در اختیار خودم نیست..بند کیفم را محکم چنگ میزنم.هوا هوای معراجی شدنست.تمام صورتت را شسته باران.صدف وار دلم آب میفتد.حد رویا هایم میل میکند به بینهایت رفع عطش از خیسی لبان تو باران.!این آبها در دلم مروارید میشود آبی.صید میکنی؟

می گم : با تو بوی خاک و باروون عطر ترمه و گلابدون زنده میشه..صید میکنی؟

-- : میشه صداتو ببری ؟ چی صید میکنی ؟

- :من که میدونم.سوال منو سوال نکن.بعضی وقتا نمیتونم آواز نخونم ولی چشم .بد اخلاق..یک بوسه برای قلبم.یک بوسه برای تو.یک گلبرگ با عطر شعرم..

محو می شوی در بخار لباسهای نم زده.مه آرام  و بی صدا از لای دکمه های مانتو ات می آید حضور مرا کم رنگ می کند.عجیب بوی خوبی های مرا گرفته ایی.تو در کنار من نشسته ایی و ترافیک این شهر را می پرستم. وای. تو در کنار من نشسته ایی ها.هواسم هست؟!

سردر پارک را  بوی عشق بازی باران و تنت .آتش و بلال گرفته.میهمانم میکنی؟

میگم: مهمونم میکنی؟

-- : مثل بچه ها.هر چی میبینه میخواد دلش.بزنیم کنار بلال بخوریم؟

- : عجیبه ها .دختر تو چرا هواست به نوشته های من نیست.قبل آتش و بلال چی گفتم؟گیج!

-- : هیسسسس ادب داشته باش.

سخت است.تجلی کرده ایی برمن زیر باران.یکپارچه شورم و شعر با تو با منی؟...قطرات.یعنی چه قدر خوب بوده اند که روی صورتت نشسته اند.حرف میزنم.میخندانمت.خندیدنی روی گونه هات چال کوچکی ظاهر میشود.آن قطره باید بیاید لبم را ببوسد که خنداندمت جا خوش کرد.خنک شده.من تشنه ام می فهمی؟

میگم : من تشنمه میفهمی ؟

-- : آره ؟ خوب چرا داد میزنی.؟این گره ترافیک هم که باز بشو نیست.جای بهانه بپر دو تا رانی بگیر واسه من پرتقال باشه.

- : قربونم بری.هال میکنم بلد نیستی نقش بازی کنی.علی چپ بن بسته ها.رانی نمیخورم معدم تعجب میکنه.به تو پل میزنم از ترانه هامو.از همه شبانه هامو.به تو میرسم دوباره...بوی عطر تو میدن ترانه هامو.پر اسمت میشن عاشقانه هامو....

-- : راستی عاشقانه ننوشتی؟

حرف بزن.غصه بخور.به شلوغی اینجا بی راه بگو.به مادرت زنگ بزن بگو گیر کرده ایی.شیشه را با آستینت پاک کن.کلافه شو.سر به سرم بگذار.ادای دوستت را در بیاور.از درسهات گلایه کن.از دست فروش نرگس بخر.عاشقانه بنویسم.

- : نه ننوشتم.سوژه خنده نداری باز.برو دیرت شد..ایول شما.ببینیمت بی ریخت.

گفته بودم دوست داشتم عطار شوم؟شعر تر و منطق طیر پیشکش.عطر تنت.میخواستم بنویسم.بسازم.بزرگتری هم نبود که بگوید غزال سر به هوای دشت را چه به..به..به بوی نافه ایی کاخر صبا زان طره بگشاید..

حتما خانه که رسیده ایی موهایت را باز کرده ای  و ریخته اییشان روی یک تا پیرهنت و سرت را آرام تاب داده ایی تا نم نم خشک شود نم زده گیشان.حتما آن قطره خوش نشین  راه خود را از چال گونه ات کج کرده و هالا آمده از کرک های کناره گوشت گذشته و شبنم وار جا خوش کرده بر...لاله.

- :چرا نمیفهمی میگم تشنمه؟

تو نیستی که بفهمی و خودت را به خنگی بزنی و شیرین تر شوی.چند قدم همخوان آکاردئون نواز چهار راه میشوم.:طاقت نداره دلم دلم .بی تو چه کنم.؟تو نیستی که از صدام خسته شوی شیطان تر شوم.گیجم.لعنت به ترافیک.باز همه غریبه شدند.یک نفر مرا به کنج دنج  اتاقم برساند لطفا.!

/ 105 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر و نادر

سلام.اينجام مگه دعوا ميشه؟ميخواستم در حمايت از تو ،يه سخنرانی کنم و يه کری مشتی بخونم.ديدم به ريخت و قيافه و هيکل ما نمياد....هر کسی را بهر کاری ساختند...ما همين که با عاشقانه‌هات حال کنيم واسمون کافيه...قربان يو...

farhang

سلام داش طيب. دعوا را اينجا نکشانيدا. راستی بريم پيتزا الطيب؟ داستانش را که بهت گفتم.ما اينجا يه پيتزا داريم هر وقت می رم اونجا به ياد تو هم يک برش اضافه می خورم.

Yasmin

سلام...عيد شما هم مبارک..من اولين بار هست ميام و دليلش هم اينه که تصميم گرفتم مدتی ننويسم و فقط به خونهای جديد سر بزنم و دوستهای جديد پيدا کنم..اميدوارم که شما هم به کلبه رازهای من سر بزنيد....شادکام باشيد....

يكتا

قرار نبود يادمون بره ... يا علی ... ( نه چيز الکی )

_ _ _ _

آخ که چقدر دلم الان يه عاشقانه ی آقا طيبی می خواد ....

يكتا

سلام ... محسن گفت پايه اس ... عباس هم ... آی انسان! به روز کن ديگه! ( عجب لقب بيخودی دادم بهت! رسماْ از آدمای دنيا معذرت می خوام ... شرمنده ... ببخشيد ... خبط کردم!!!!‌) ... يا علی

حسين

سلام خوشگل بابا ... حاجی با اين همه خاتر خاه ما ديگه کيلو چنديم سالار؟!!! اين کامنت هم اولندش به عشق دم گرمت ديم به عشق اون بر و بچی که سراغ ما رو گرفته بودن ... مخلص همشونم ولی فقط خراب خودت جيگر ...

حامد

خودمونيم ... اعصاب ما رو که جارو کردی... اپ ديت هم که اگه نزديکم بودی و دستم به ات می رسيد بد بخت بودی... با اين کامنت های کيلومتری ات هم که بلاگستان رو ............. کشيدی......لعنت به تو...

آدمك

سلام عرض شد قناری‌جان‌اينا... خوبی عزيز؟... خوش‌ می‌گذره؟... آقا مبارک شما هم باشه... هرچند با روزای ديگه همچين توفيری هم نداره نوروز اين سال و زمونه‌ها... شاد باشی و برقرار... تا بعد...