مرام کش!

(دوست! همین روزها اگر برف نیاید باید سر به کوه و بیابان بگذاریم.می خواهم باتو برف بازی کنم. با تو خانهء برفی بسازم  سپید شوم.برف شوم.غزل شوم باتو .کاجهای با سخاوت که به احترام حضورت خم می شوند و بر سرم شاباش می ریزند. آدم برفی ات شوم .)<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می گم : خوش تیپ ندزدنت.کلاه این کاپشنه رو میذاری سرت رسما اسکیمو میشیا.

میگی : اره ؟به قول پشت مینی بوس – تو هم خوشگلی کلک – ببین اینا رو برام میخری؟

-- : چه خوشگلن.چرمیا دیگه. آره طوبی؟

- : آره.ایول.دستام یخ میزنه تو این سوز به قول تو عاشق کش .

-- : تو که عاشق نیستی بچه .

- : می خری دیگه.به خودم مربوطه که هستم یا نیستم .می خلی یا ولیعصرو بذالم رو سلم؟

--:نمیخرم.تیپت از این خز تر بشه را به راه کار میدم دست خودم هر کی نیگات کنه ها.شر میشه اونوقت دامنتو میگره.

(نازنین! سردت اگر نشود دستهایت را محکم به صورتم نمی چسبانی و نمیفهمی با تو چه گرم است پسری که همیشهء خدا میلرزد در تنهایی پرسه های این شهر.سردت اگر نشود دستهایت را در جیب پنهان نمیکنی تا فخر بفروشم به عالم و آدم به خاطر در دست داشتن کیف کوچک و سبک ات که پر از ستاره است دختر آسمان.سردت اگر نشودکه نمی گویی برویم جایی همین نزدیکی ساکت و دنج چای......خود خواهم؟)

می گی : کوتاه ببا غلاف کن دستتو می بریا.نخر..هیف که امروز نمیخوام هالتو بگیرم.وایسا خوب یه دقیقه من برم اینجا بیام.

(نگاهت میکنم.گاهی که هواست به من نیست غرق می شوم در تو.چه قدر وقتی با غریبه ها مثل آدم بزرگ ها هرف میزنی دوستت دارم.اخم میکنی نمی ترسند؟ تو چرا گاهی لبخندت را از من دریغ نمیکنی مثلا؟ )

می گی : بریم.نامردیه.تو چرا وسط حرفامون واسه خودت تو پرانتز هم مینویسی؟ منم میخوام.چی نوشتی هالا؟

میگم: اگه قرار بود بشنوی که تو پرانتز نمینوشتم دیونه.جالبه ها. این (هالا)ی آخرو با ه دو چشم گفتی اره؟

-- : آره گفتم.گیر نده.دستام یخ زد.بریم چایی بخوریم کافه؟ مهمون تو ها.من ته دیگم خورد به کف گیرم.ببین.آخر حرفامون یه دو پرانتز مشت  واسه من باز کن می خوام یه چیزایی بگم روم نمیشه.پر می کنمش بعدا بخون.

- : باشه.چی خریدی مگه ؟ تو این سرما لبو فازه کافه بازی رو بیخیل.جون مادرت فقط زود بریم ایندفه تو اون محل خفنتون سگ بذاره دمبالمون واسش تیریپ غیرت نمیگیرما.در میرم میذالم بخولتت.

-- : خوب هالا. بریم لبو .ل مثل لبو.مثل لپای تو وقتی داهاتی میشی.

- : مثل لبای تو وقتی .....وقتی حرف هامون خط خطی میشه. دیره بریم.این برگه هم بمونه پیشت واست دو پرانتز هم باز کردم ....تو هم مگه از این خیالا بلدی نانازی؟

 

 

(( مهربون من بلد نیستم مثل تو شاعرانه یا چه می دونم عاشقانه فکر کنم .دوس دارم دستاتو بگیرم تو دستم تا اونام آتیش بگیرن.مثلا تو نمیدونی که تو گرم میشی من می سوزم.بیخیال.خجالت میکشم خوب.مثلا نمیدونم  من خجالت میکشم تو آب می شی.مردونهء اون دستکشا  که واسم نخریدی رو برات خریدم.خندم میگیره وقتی میگم مردونه.!بچه.حقته .مرام کش شدی؟! .تا تو باشی میگم بلام دستکش بخل شاعر نشی که آی سردت نشود فلان و بهمان.دیگه اینکه سرتو میندازی پایین آسه میری آسه میای با این شال گردن و دستکش و ...خوش تیپا رو میگیرن میبرن .خودتو زیاد تو خیابون آفتابی نکن بدون من. ماهی طلایی از تو جوب نگرفتمت که. همین ..یا عشق.

راستی زود برنامه بذار بزنیم بیروونا.اره بابا اعتراف . دلم تنگ...هرچند.بی تو بودن را برای با تو بودن......نذاری تو بلاگ آبروم میره. بیا تو پرانتزو ببند سوز میاد...

 

/ 149 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يكتا

سلام ... خدوتتون عرض کردم که اينها نه تهديده نه چيز ديگه ... ولی اگه دوست دارين اينجوری حساب کن ... مهم نيست ... تاريخ مصرف هيچ چيزی هم نگذشته ... گفتم که قصد ندارم مثل خيلی ها ليست راه بندازم که اگه اين ننويسه من و فلانی و فلانی هم نمی نويسيم(منظورم دلناز نيست ) ... ولی به هر حال من اگه از دستم تهديد بر نمی آد کار ديگه ای هست که ازم بر می آد ... برای روز عيد و نوشته مريم هم خود دانی و صاحب عيد ... به هر حال من گفتم ... و کاری که تصميم دارم رو انجام می دم ... فقط گفتم که بعدش دلگيری نمونه ... خودت هم می دونی که اين مدت چندان سر حال نيستم که بخوام تو بازيای بلاگستان شرکت کنم ... پس همين ... يا علی

همراه .....

سلام ... ببين من يکی اعصابم ريخته به هم ..خوبی که .. می شناسی که باقالی ؟ اومدم برات بنويسم .. نمی دونم کی می خونيش .. يا وقتی می خونيش تو دلت چه چيز ها که بهم نمی گی .. اما باورت شايد نشه ... همه ارزوم اين بود که تو اين چله لعنتی حرفات رو بخونم ... می دونی ... گاهی سخن از تلخی دل است .. اين روزها هالم اصلا خوش نيست .. ميترسم هرف بزنم همه چيز ها را به هم بزنم .. بنويس برايم .. برايم از بلوط بنويس... و از جاده های خيس هميشه بی انتها... برايم از همان روسری های ابی بنويس .. بگذار تکراری باشد ... دلم گرفته است لعنتی .. اخر چه قدر بيايم و اين را بخوانم و هی به خودم بگويم که چيزی نگو.... می بينی .. وقتی می نويسی بهار می تابد روی تنهايی و سکوتم .. ارام می شوم.. و نيستی اين روزها که ببينی چه دلهره ها دارم و سر سحر نيست .. خوش کرده ام دلم را که يار می آيد .. چرا نيستی ؟؟؟ اين از نوع چله نشينی کدام تبار است که دليل اش مخفی است و پاسخ اعتراضش سکوت ...

کسی دلتنگ بهار !

خوش کرده بودم دلم را که ديگر مجبور می شوی و همين جمعه می آيی و می نويسی و می نويسی و... / هر روز که می آیم با خودم عهد می کنم که این اصرار آخری باشد که برایت می نویسم . خودت خوب می دانی . هزار جمعه هم که بگذرد خسته نمی شوم از هر روز آمدن اينجا و دل شکوه برايت جا گذاشتن ! اما ... ساده بگويمت : فصل پنجم که هر چه صبر کرديم باز هم نيامد !به قول اين آشنا ( همراه... ) دلخوش بوديم به تابيدن بهاری که تو عاشقانه می ساختی اش . حالا که ديگر دريغ می کنی ( می دانم . نا خواسته دريغ می کنی ) انگار خيلی وقت است بهار نديده ام ! ... کاش چشم می بستم و باز که می کردم ... می ديدم دوباره اين قناری سر مست ... کاش ... کاش ...

محمد هاشم

سلام آقا... من از دوستان «شيدايي» ام. اومده بودم همون حرف های «دلناز» و «يکتا» را تکرار کنم... اول مطلب را خواندم. ديدم عاشقانه سنگين نوشتيد. تن و بدنم شروع کرد به لرزيدن... آخه دکتر قدقن کرده برام. ببخشيد بيشتر از اين نمی تونم بمونم.رو راستش رُ بگم... ما بچه اين محل نيستيم. عزت زياد...

شهروند درجه صفر

سلام ... رخصت ...يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد / نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد / خطي ننويسم که آزار دهد کسي را / يادم باشد که روز و روزگار خوش است / وتـنها دل ما دل نيست / يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر و جواب / دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم / يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم / و براي سياهي ها نور بپاشم / يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم / و از آسمان درسِ پـاك زيستن / يادم باشد سنگ خيلي تـنهاست ... چه خبرا؟ نيستی؟ ... بدرود

Mariam

سلام...اينجا رفته خواب زمستانی؟!!!!!!!!

mohammad asghari

سلام عشقی من از رفيقای نويد هستم... معرکه بوذ به منم سر بزنی ناراحت نمی شم

maryam

too good to be true!

جاناتان

( ). اين هم نقطه برای اينکه کسی ديگر نتواند بازش کند!.............ااااااااااااااااااا پس بگو تنهاييم چرا هميشه کش می آيد! تو هنوز نيامده ای و من پرانتز را بر تنهايی خود بسته ام!

?????

Be etemadeh kodam ghalab be in ja keshidey??baba agheleh , ashegh.Mibakhshid dasteh khodam nabood,ehsasati shoosam(chon mohabat ghogha mikonad,sharteh adab az beyn mirawaad)akhar ghabool niest,shoma darid az lazateh aaghal wa halateh eshegh behreh migirid.Shodin shekarchi haghighaat.(almajnon olfoton)dar har hal khoshhalam ke ba weblog shoma ashna shoodam, delam nemiyaad hatta to archive shoma ham nazaramo nagam ba in ke momkeneh hataa diegeh nakhonindesh,begzarim....akhe midonin se ta chiz hast ke nemisheh azash gozashat, waghti Ashket bidar misheh,waghti Khabet bidar misheh wa waghti Khaterat.Be aanani ke dar keshti neshastand/ ke keshtishan shekast del bar to bastand