اين نوشته رو سيد عباس موسوی نوشته . وبه من دادو گفت که بذارم تو بلاگ . گفتم چشم. عباس رو دوست دارم.زياد . فکر ميکنم اما در مورد عباس بايد محسن حرف بزنه .و معنی اين حرف ها اين نيست که همهء قسمت های اين نوشته رو قبول دارم....ديگه اينکه اجازه داشتم يه جاهاييشو عوض کنم تا روون تر بشه اما گفتم که همين طوری بمونه بهتره .بکر تره.بچه هايی که سيد عباس رو ميشناسن می دونن که نويسندهء حرفه ايی نيست و اين باعث ميشه خوندن اين نوشته برام لذت بخش تر بشه.من فکر ميکنم اينا  بيشتر از اينکه نوشته و داستان و هر چيز ديگه ايی باشه ...دغدغه های عباسه. و برام به همين دليل محترمه.همين.

 

 

سلام . چند ساله اینجا خوابیدی ؟  سی ، چهل ، پنجاه ، خودت که یادته وقتی رسیدم تو رفته بودی اصلا ندیدمت فقط...زیر خاک . دست های نا محرم چقدر تنتو تکون میدنو پریشون میشی  . بی معنیه اگه بگم دلم پیش توه  ، تو خود دلی که حالا زیر خاکت کردن و هی...دل مرده نیستم که نمیمیری دلسرد هم نیستم چون گرمای عالمی چه جوری واست بگم ؟ دل خسته ،  دل ریش ،  به خدا دل خونم. همش دنبال رسیدن به تو ام اما دریغ و افسوس که دسترسی به تو محاله . می خوام با تو حرف بزنم . اگه شد تو هم جواب بدی از غم های سنگینت ،  از خاطرات شیرینت...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

همیشه می گفتم کاش بودی و می دیدمت . چرا رفتی ؟  چرا نیستی  ، اما امروز اومدم بگم خوب شد که رفتی و نیستی  . به حق همین شب جمعه چه خوب شد که رفتی و نیستی تا ببینی خان داداش سیبیلها رو تراشیده و زیر ابرو بر  می داره . خوب شد نیستی تا ببینی جای شاه مقصود و عقیق گاردو گوشواره همراه خان داداشه . خوب شد نیستی تا ببیینی آبجی کوچیکه هر روز چند ساعت میکاپ میکنه .  خوب شد نیستی تا ببینی به آقا جون میگن ددی...

خوب شد نیستی ببینی شهر پر شده از ( اصغر آقا) اما دریغ از یه (سید رسول).  خوب شد نیستی ببینی سمبل غیرت داد میزنه : ( خان دایی حالم از هرچی مردی و مردونه گیه به هم می خوره) خوب شد نیستی ببینی همین حرف رو کردن پوستر  و چسبوندن تو کافی شاپ هاشون ..خوب شد نیستی ببینی چه شامورتی بازی هایی که در نمیارن . خوب شد نیستی که ببینی خان داداش به جای بستنی اکبر مشتی پشمل با و هات قاچ ساندی می خوره خوب شد نیستی ببینی تو کل شهریه لیلا نمونده همه جنیفر ، همه سودابه.. خوب شد نیستی ببینی راه آهن و شوش  2500  گمرک  5000 انقلاب 15000 گیشا 40000 ونک 70000 بالا هم که جلسه ایی...خوب شد نیستی ببینی چه ترک تازی هایی می کنن جماعت  . شهر پر شده از سینه زن و علامت کش اما دریغ از یه نفر زیر علم آقام ابولفضل سینه بزنه هر کی سرش به آخوری بنده علامت کشا هم که قدماشونو می شمرن . خوب شد نیستی ببینی دیگه تار سیبیل و حرمت کلام شده باد هوا.  خوب شد نیستی ببینی نه چش تو چش شدنی ، نه عجز اومدنی ..الان دسته های پونصدی و خودکار.  خوب شد نیستی ببینی شهر رو نشونده های پری بلنده قبضه کردن . خوب شد رفتی و نیستی تا ببینی اونهایی که وایسادن جایی که شیر شرزه جیگر موندن نداشت  ، نیست و نابود شدن جاشون اونهایی که عکس یادگاری گرفتن شدن میراث خور ..جخ حنده دارش اونجاس که بعضی ها اصلا نبودن و نرسیدن که حتی عکس بگیرن اما حالا اداشون از همه بیشتره . خوب شد نیستی ببینی میون دار گود ، کباده ها رو زمین گذاشته و مرشد تمبک برداشته و مطربی می کنه .  خوب شد نیستی تا ببینی مجتهد شهر با آب مرده شور خونه غسل میکنه . خوب شد نیستی ببینی که دیگه هیشکی نمیگه سر بشکنه تو کلاه  ، دست بشکنه تو آستین..  الانه همه چی تو بوق و کرناس . خوب شد نیستی ببینی حتی یه ( حاج کاظم ) نمونده اما شهر پره از سفیر های استوار نامه به دست .  خوب شد نیستی ببینی گرگ افتاده میون گله  و چوپون سلندیون گوش میده خوب شد نیستی ببینی ( چنگیز با تهمینه لامبادا می رقصه و رستم پای بساط منقل و وافوره ) خوب شد نیستی ببینی نزول خوری شده افتخار اسمش شده بهره اسکونت ..

خوب شد نیستی ببینی دستی که به دفاع از ناموس بالا میره از ترس دیگه پایین نمیاد. خوب شد نیستی ببینی بیشه بد جور خالی مونده و شغلها خدایی میکنن .اصلش خوب شد رفتی وگر نه تو کی طاقت این چیا رو داشتی  ؟ اونوقت که این خبرا نبود دق مرگ شدی . حالا که....قربونت . دیگه تاریک شده پاشم برم آره خوب شد رفتی و نیستی تا ببینی ( سکوت شده قیمت نان و نفس ) .

/ 67 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گنگ خوابديده

آق طيب..فقط بديهاشو گفتی داداش ؟.. بوی شله زرد و آش رشته نذری و اذان موذن زاده که ديگه الان بهش ميگن مرحوم دم افطار هنوز تو اين شهر هست...جای شکرش هست ...واسه منم دعا کن...

يگانه «خواب گريز»

سلام .. بعضي تكرارها خوبن .. بعضي‌ها هم لازمن .. مخصوصا اگه خوب هم گقته بشن .. شايد اگه از اول تا آخر ديوان حافظ رو بخوايم خلاصه كنيم، فقط چند تا جمله بشه .. بقيه همش تكراره .. اين حرف‌هاي تكراري دوستتون هم قكر مي‌كنم از همين‌ها بود ... خوب باشين و خوب باشن و موفق‌تر .. همين.. !

banon

سلام طيب جون! به اين داش عباس بگو اينهمه خون به جيگرت نکن سيد..هنو هسن کسايی که تو تنشون رگ پيدا ميشه..بپا گردنو..!! آآآآآآآآآ ه ..!!!!!

لیلای ... پناهگاه

مسعود به سيد عباس بگو تنها تنها می ره پارک لاله ميشينه و به خيابون زل می زنه فکر می کنه می تونه از بچه های بلاگی قايم کنه خودشو ... ما بيشتر خاله!(خجالت)

خون

روبرو شيره ايه بابا ... شما ببخش ...

يگانه

حرف حق جواب نداره انقدر دلمون از اين حرف ها پر شده که حد نداره جز اينکه ای کاش ...............................................بگذريم مرا دردی است اندر دل ......................

آیلار حامد

مسعود ... قشنگ بود نوشته. من که شايد درست حسابی نشناسم نويسنده اش رو... اما ... قشنگ بود... ۸۰ درصدش هم واقعيت داشت. تلخه . اما واقعيت همون قدر که برای ادم های جويای اون شيرينه برای دشمناش تلخه. مسعود. می دونی. زمونه بدی شده. نه که روزگار غريب شاملو رو بگم که هنوز و هميشه درست خواهد بود حرف ان مرد بزرگ؛ نه؛ که روزگار بدی شده. خيلی روی ادم حرف می زنند. خيلی پشت ادم حرف می زنند. خيلی دروغ می گويند. خيلی ها الکی عاشق ات می شوند. خيلی ها الکی قربون صدقه ات ميرن. خيلی ها مرديشون شده ريش تراشيده شون ... و زنانگی شون؛.... نمی دونم مسعود. من غر نمی زنم ديگه. از دست هيچ کی. نشستم يه گوشه زمين. دوربين ام رو هم دستم گرفتم. فقط از جاهی مختلف به هر کسی نگاه می کنم. راستی می دونی يه دوست خوب هيچ وقت يه عشق خوب نميشه و يه عشق خوب هيچ وقت يه دوست بی نظير نمی شه. می دونستی که ادم می تونه عاشق کسی بشه ولی ازش خوشش نياد و کسی رو تا حد مرگ دوست داشته باشه ولی نتونه عاشق اش بشه... حدس می زنم بفهمی چی می گم. فکر می کنم خوب می فهمی....

آیلار حامد

نمی دونم که چی می شه نوشت زير نوشته ای ازين دست که تو وبلاگ تو نديده بودم شکلش رو تا حالا... اصلا مگه مهمه ... شايد واقعا ما الکی فکر کرديم که دنيای مجازی مون قشنگه. شايد تو همين دنيای مجازی هم الکی مهربونی می کنيم. می پيچونيم ملت رو. سر کار می ذاريم. می دونی ... اين دنيای مجازی همه چيز خودش رو داره... غذای خودش رو... تفريح سالم و غير سالم خودش رو... حتی باور کن خواب و سکس خودش رو... يه دنيايی که چون ادم ساخته اتش همه خوبی ها و بدي های ادم هارو هم توش داره...نوشته سنگينی بود. با بند هاش (خيلی هاش) موافقم. اما کاش يکی بگه چرا اين جوری شده.... کاش نگرديم دنبال متهم. متهم يکی دو تا نيست.۱۰ هزار تا نيست. ۱۰۰ هزاز نيست... به ميليون ها می رسد. متهم شايد خود ما هستيم. کاش به جای متهم دنبال ريشه بگرديم. که بعد دنبال درمان بگرديم که تجويز کنيم. نه که بگرديم دنبال اين که کسی را خوب کنيم. که هر کسی خودش خوب ش.د.... اين جا مسعود...شهر ارمان های مرده است... مردان زيادی ارمان هايشان با خودشان ته گور خوابيده است.... شهر ارمان های سوخته... فکر کن بهش...لای عاشقانه هات ببينش...

mahtab

سلام واقعاْ عاليه اصلاْ ديگه حرفی واسه گفتن نذاشتين کاش ميدونستيم بايد چيکار کنيم!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوش باشيد

آذين

راستش موندم چي بگم . نوشته هاي سيد ،فكر ميكنم حرف همس . از ( عمومجيد ! ) ممنونم كه اينجا رو توي نسل سوم معرفي كرد . واقعا ممنون . پر انرژي باشيد .