سيد حسين متوليان زنگ زده و می گويد طرح را از صفحه بردار  . حرف هايی در باره مسابقه بالی برای پرواز خودمان ميزند .( بالی برای پرواز يک جور مسابقه است که بايد به سايتش سر زد و طرح يعنی کار کوتاه و...برايش فرستاد و در اختتاميه اش برای ديدن دوست ها شرکت کرد و شيرینی خورد و آقا طيب را ديد و  کل کل کردو.... . ) . دلايلش قانعم نمی کند اما ...اين نقطه چين ها بماند يادگار که يادم باشد اينجا هنوز عشق است که فرمانروايی می کند و ادب . واگر رفيق است که حرفی می زند.حرف همان است که بود. : رو چشمم آقا سيد .رو چشمم..يا عشق.

 

..................... 

.....................................

............... !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

/ 43 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پناهگاه

سلام خب نه؟

یکتا

عصر شعر دانشکده مهندسی پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی ... یکشنبه 3 اردیبهشت 1385 ... ساعت 4 بعد از ظهر.. مکان: تهران. ضلع غربی میدان پونک . بلوار میرزا بابایی . بلوار عدل . انتهای گلزار یکم غربی. دانشکده مهندسی پزشکی ... به همین وسیله از تمامی اساتید و دوستان برای حضور در این جلسه دعوت به عمل می آید ... البته متاسفانه ما هنوزم آمفی تئاتر نداریم ... دوستان باید ببخشند ...

نازگلی

سلام سال نو مبارک.خوشحالم می کنی سر بزنی

نجوا کاشانی

سلام ، زيبا بود ، اما ... مو نفهميم کجا به کجا ، نقل کجا ، غزل چطو شد ، به زبون اومد ؟ يعنی بله رو گفت ؟

سجاد

تو آن منزوی هستی که ترس نگاهت مرا هزار شب به غزلسرايی مهمان کرده است.بر قرار باشيد

ساحل نشین اشک

قشنگ بود . يکی از چکش خورده ترين طرحهاييه که اخيرا خونده يا شنيده بودم . اونقدر چکش خورده که کاملا جا افتاده و قدرتمند نمود پيدا کرده. هميشه در لبه پرتگاه کاريکلماتور قدم می زنی اما آنقدر زيبا عاطفه را در کار تزريق می کنی که کار از افتادن به ورطه کاريکلماتور باز می مونه .. اين ادعا در اين کار به خوبی نمود پيدا کرده . واقعا دستت درد نکنه طيب جان از اون تيکه های جيغ آور بود. لطفا در اسرع وقت به همه آرزوهای خود برسيد.

امير مرزبان

قابل توجه بود...منونم از زيباييش...همين ...يا عشق

امير مرزبان

اين سوسول بازيا رو هم بردار...تاييد ميخوای نکينی ديگه؟؟؟؟؟/يا عشق

ساده

زمستان رفت نيمکت های خالی و سرد ژارک گرمايش را به کودکان می بخشند از قدم هايم اثری نيست می روم بر ميگردم اثری نمی بينم شک ميکنم به خودم به قدم هايم آيا قدم هايم گم شده اند ؟ زمستان رفت بهار آمد می خندم و منتظرش می مانم تا زمستان دوباره بيايد تا با هم باشيم .... منتظر می مانم - باز هم مثل هميشه لذت بردم . يه عالمه . دست مريزاد آقا مسعود . راستی باورت ميشه هفته ديگه عروسيمه ؟!

اگر دشنهء دشمنان- گردنيم.../ اگر خنجر دوستان- گرده ايم/.../گواهی بخواهيد اينک گواه/ همين زخمهايی که نشمرده ايم........ يه خواهش بود...همش همين... آبم کردی لوطی.... ديگه خواهش هم نميکنم... شرم واسه امثال ما کمه... منم عاشقی وادب کردم اگه گفتم....آخه دوس نداشتم کسی کار تو رو به اسم خودش هاپولی کنه.... من نميدونم چرا چن وقته هيشکی رو نميتونم قانع کنم... بجز هيچکس که هميشه به حق خودش قانعه...کاش لال ميشدمت اون شب...... بزن...هر چی صلاح ميدونی بزن... يه کوچيکتر/ يه نوچه/ يه پا يه/ يه زير بيليط/ فقط مشورت ميده.........ولی اگه لوطی انقذه مرام کشش کنه ... شک نکن از اين به بعد زیپ صاب مرده دهنشو ميبنده وخف با...لال میشم... منزوی میشم...غزل میشم....فقط بنویس... يا تو...