پنجره فولاد .

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

شاعری بست نشسته است که باران بزند

ابری از شرق بیاید سوی تهران بزند.

 

هدهدی باز هوایی ست ، کبوتر بشود !؟

پر کشد تا حرمت سر به سلیمان بزند

 

مصلحت هست که بد مست نگاهت باشد ؟

جرعه نه ، از کرمت یک دو سه لیوان بزند

 

طاق ابروی تو را مرکز تذهیب کند

تاب گیسوی تو را گوشهء قرآن بزند .

 

چه عجیب است که تو فال دل من شده ایی

طرح آن گنبد بالا کف فنجان بزند !!

 

بست شیرازی تو خادم بد می خواهد

اشک و جارو بکند شعر به ایوان بزند ؟

 

من که خوبم ، دو سه روزیست دلم میخواهد

آخر راه تو باشی به خیابان بزند .

 

دکترم گفته مریض است دلش را ببرد

گره بر پنجره فولاد خراسان بزند .

/ 82 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سلبی ناز

سلام. من بودم. گم نشده بودم... مگر توی اين شلوغی ها می شود گم شد؟ اتفاقا همه پيدايت می کنند. اتفاقا همه به دنبالت هستند. وگر نه اين کودک آرزو دارد يک لحظه چشم از او بردارند تا گم شود. داشتم ديگه به خودم شک می کردم. هی اومدم کامنت گذاشتم... سلام کردم... احوال پرسيدم... ديدم از صاحبخونه هيچ جوابی نيست... مونده بودم چيکار کردم که اقا طيب اينقدر سکوت می کنه و... که امروز... باز هم چيزی نمی فهمم. بگذريم...

مریم حسینی

سلام دوست گرامی/ سایه های غزل متفاوط به روز شد / منتظر نظرات شما هستم

م ه د ی

سلام ....پنجره فولاد رضا برات کربلا ميده ...آقا اگه خواستين برين مشهد منم مياما

هما

اين قرقره ات که ميره بالا و از غصه لاغر ميشه اون وقت، منو کشته!

andromeda

حيف ديگه تو نسل سوم نمی نويسی....محشر می نويسی...کتاب نمی دی بيرون؟.....شب يلدای خودت و طوبی مبارک....................................................

غریب آشنا

خیلی زیبا بود {انگار روزی دیگر فرا رسیده است اگر چشمهایت گشوده شده اند واگر می توانی صادقانه لبخند بزنی بدان که خداوند هنوز عاشق توست}

درياي گوشه گير

سلام آقا طيب جان! دريای گوشه گير هم چنان کز کرده و منتظرت نشسته...!!

mahdieh

مي گفت به اندازهء تمام برگ هاي درختان دوستت دارم... وقتي مي رفت زمستان بود!!!!

هستی

راستی احساس می کنم نسبت به نوشته هات خيلی مغروری . ميای باهم مشاعره کنيم و از ديگران در مورد شعر هامون نظر بخواهيم ؟ چه طوره .