تعطيل.

/ 53 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهد

ذکر امشب، هزار مرتبه "یا عشق" ، جهت فتح نطق کور ! هزار مرتبه "حلوا" به جهت شیرینی کام! هزار برادر، هزار، هزار............. هزار کم عددی نیست در شمار شمار ..................... قبول باشه، التماس دعا!

آقا طيب.

سلام.يادمه حدود دو سال پيش بود من تازه با استاد مرزبان آشنا شده بودم.يه روز تو روزنامه جام جم يه شعر ديدم که پاش نوشته بود امير مرزبان.عروسيم بود.پريدم به داداشم نشون دادم گفتم رفيقمه ها.خلاصه که کلی ذوق و صفا کردن و اين هرفا.امروز هفتمين وهشتمين نوشته من تو همين جام جم ....ميدونين نميدونم شايد وقتش گذشته . شاید من ادم مزخرفی هستم....اینو یکی از رفیقام گفت...وقتی با اون لوح تقدیر اسباب بازیه و بغض رفتم پیشش.....گفت الاغ نوبل بگیری خوشهال میشی.؟.....هال نميده .یه جای کار میلنگه..چی جوری بگم دلش عشقش نیست.....بگذریم.ببخشید..اصلا هيچ فرقی نميکنه....اصلا موضوع قابل بحثی نيست.يه جا خوندم سيد علی صالحی وقتی شعرشو تو يه مجله ايی که اسمشو يادم نيست زدن تمام جونای شهرشونو بستنی داد...خوب البت اون ذوق داشت چون فک کنم شاملو کارشو پسنديده بود و مثل نوشته های من رييسش فقط دنبال ماچ و بوسه توش نگشته بود که اگه نباشه بگه خوب ايرادی نداره حله.هالا اینکه روز گار ما شاملو نداره و....اونایی هم که هستن لم دارن و الا بازم کاری نداره بله گرفتن ازشون یا اینکه خوب من جوون با همین بلاگ ارضا هستم چون کلی مخاطب درجه یک با شعور دار

شیدایی

امتحان بهانه ی خوبی نیست برای قانع کردن کودک لجوج انتظار من ... دلش آب نبات عاشقانه های کسی را می خواهد ... کریم باش شاعر ... بگذار خرداد تلخ ... زودتر بگذرد ... همین ! ...

قاصدک سوخته

سلام . اگه احسان پرسام که بايد يه نقدی بکنم برم : آقا طيب درباره لوگوت چيزی نمی گم چرا که بعد از فرستادن اين کامنت بايد آب قندی رو که مادرم آورده سر بکشم . فقط اينو بگم آقا طيب . اين لبخندتون به اون چشما نمی خوره .. از کجا ورداشتی چسبوندی به اون گوله نمک چهره ت ... مامان اين آب قندو وردار من فعلا نمک گير کسيم ...

قاصدک سوخته

عرض دوم اينکه : مريض اورژانسی داريم آقا ! کاری نداريم يک شنبه ست .. درو واکنين يه دخيل لاعلاج داريم .. دچار شکستگی قلب شده ..

نوريا

اری تعطيل....مغازه ها تعطيل ...دريا تعطيل.....آسمان که هميشه راهش را باز گفته بودند تعطيل.......عاشقانه ی من رنگ بودن دارد اما تعطيل نيست بالای سرم هنوز آبی می درخشد...شاعرانه های یک عاشق...

كو چك آبي

سلام..ميگم وقتي آسموني ها دلشون ميگيره وقتي حتي امام زاده ميتونه تعطيل شه.. و باز وقتي دلي به وسعت آسمان تنگ ميشه و ميگيره به زميني هايي مثل من جر أت ميده تا بهونه بگيرن..دلشون هر قدر مه ميخواد تنگ بشه و ..خيلي مي ترسم از روزي كه دل هاي گرفته رو دوباره ببينم و يادم برود الا بذكر الله تطمئن القلوب..مي ترسم از زماني كه دوباره چشمم به درد هاي عيان بيفتد..و صبر يادم برود و يا طاقتم تمام شود..بهانه براي گرفتن دل زياده..مي دونم..هست و هست..به روشنايي روز..چه ميشود كرد جز صبر و مردي كردن..اللهم عجل لوليك الفرج.التماس دعا.

راضیه

نه مشکلی با این حرفا نداشته باش همینجوری بود.راحت باش