the blind side

مایکل نوجوانی سیاه پوست و تنومند است که اطرافیانش او را مایکل گنده صدا میزنند. او کسی را ندارد و مادرش نیز به خاطر مشکلات شخصی وی را رها کرده. یک روز تصادفا" با خانواده ای ثروتمند و متمدن آشنا میشود و این آشنایی شدیدتر شده تا جایی که مایکل را به فرزندخواندگی خود قبول میکنند. مایکل وارد تیم فوتبال مدرسه میشود و آنجاست که استعداد بی نظیرش شکوفا شده و...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

این فیلمی هست که سه چهار روز پیش دیدم و خیلی خوب بود . ظاهرن خانم ساندرا بولاک به خاطربازی خیلی خوب و باور پذیرش در نقش یه خانم پولدار که مایکل رو به فرزندی قبول می کنه و حمایتش می کنه اسکار گرفته . فیلم خیلی خوبی بود که  فیلم نامه ش بر اساس یه داستان واقعی نوشته شده و قصه یه پسر خیلی هیکل گنده ء سیاه فقیر هست که یه خانوادهء پولدار سرپرستش میشن و ازش حمایت می کنن تا یکی از ستاره های فوتبال آمریکایی بشه .

چیزی که در این فیلم برای من خیلی جذاب بود و کیف کردم این بود یه باری یه تست از مایکل گرفتند که نشون می داد مثلا درصد یادگیریش 5 و هوشش خیلی پایین هست اما نود و هشت درصد حمایتگر بود  و در یکی از صحنه های فیلم که مادر جدیدش رو برده بود محله خلافی که قبلن درش زندگی می کرد بهش گفت خیالت راحت باشه من ازت حمایت می کنم در حالی که در حالت عادی خیلی مظلوم بود.وقتی بردنش که فوتبال بازی کنه بی انگیزه بود ، و با اینکه هیکلش از همه قوی تر و درشت تر بود اما خیلی شل و ول بود و هر کی یه تنه بهش می زد و ازش رد می شد. بعد این خانم ساندرا بولاک که از توصیه های مزخرف مربی تیم هم خسته شده بود پاشد رفت وسط زمین به مایکل گفت فک کن این که توپ دستشه منم و این یکی داداشته و این یکی خواهرته و ازشون حمایت کن...و وقت برگشتن به جایگاه تماشاچی ها به مربی گفت به نود و هشت درصد دقت کن....

معنی اسم فیلم به فارسی میشه (منطقه کور) و خیلی اسم به جایی است.فکرم رو خیلی مشغول کرد...اگر مثل همه ما مایکل هم قرار بود مهندس مکانیک بشه خنگ ترین و نفهم ترین آدم روی زمین بود و خوش شانس بود که یکی رفت تو نوجونی فهمید که این حضرت در چی استعداد داره و حرف آخر: لااقل این احترام رو خودمون به خودمون بذاریم و یه وقتی بذاریم ببینیم به چه دردی می خوریم و توی چه زمینه ایی استعداد داریم و ووووو دیر نیست.

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکولته بانو

سلام مسعود جان...مرسی عزیزم...خوبی؟...چه فیلم خوبی...دلم خواست که حتما ببینمش...باید گیرش بیارم...

من و من

http://osfur.blogfa.com/ عذر به خاطر كامنت زيادي اينو كه خوندم ياد اونوقتاي تو افتادم البته فرق مي كنه مدل نوشتنتون اما خب ياد اون وقتا افتادم خب

سهبا

فیلمش رو دو بار دیدم قبلا و واقعا لذت بردم ازش . منم ازش نوشته بودم .

اذين

چقد عوض شدي آقا طيب... اين حرف الانم نيس... خيلي وقته ميخوام بنويسم برات...اين خيلي وقت_يعني يه چيزي تو مايه هاي چند سال...! شايد هم اوجش زماني بود كه ازدواج كردي!!به خدا راس ميگم!يه نيگا به متنات بندازي _عميق البته!_متوجه ميشي تو هم... دلم براي نوشته هات توي نسل سوم خدابيامرزي تنگيده...! ديگه خيلي با نوشته هات حال نميكنم...يعني يه جورايي حال نميگيرم!دوست داشتم نوشته هاتو...خيلي ...!

اذين

پارسال يه پستي داشتي كه اعصابمو بهم ريخت! ازاون موقع تا همين الان نيومدم به وبت...الانم كه اومدم واس خاطر اون سريال بود كه براش نوشته بودي"شايد براي شما هم...." . اسمتو كه ديدم يهو دلم هواي اينجا رو كرد...اميدوارم تشابه اسمي نبوده باشه ! الانم به پستات باز نگاهيدم كه دوباره .... بيخيال... سرت سلامت!

هیشکی!

http://hishkii.blogsky.com/1389/09/21/post-51/ [رویا]

ای لار

یادمه جوون که بودی و از آرزوهات می گفتی، یکی فیلم نامه نویسی بود. امیدوارم به روز؛ ازت یه فیلم خوب ببینم. یادته: کباب - ولی عصر... هنوز دوماد مریم باجی نشده بودید. اهل دل بودی. هستی. هستن ات مستدام. تو سهمی از خاطره های من از دنیا رو زیر نوشته های این خونه داری. و من به این خانه تعلق دلی دارم. ساکت و متروک باشد یا به راه و از هر دری سخنی یادم است که نوشته هات را دوست داشته ام. خودت را نیز. شاید به خاطر دلی که حرمت امامزاده و کلیسا، هر دو خوب نگه می دارد.

یگانه *خواب گریز*

هی این چند تا پست رو می‌خونم، هی به اسم نویسنده نگاه می‌کنم، هی جلوی خودمو می‌گیرم که به مریم اس‌ام‌اس بزنم و بپرسم "وبلاگ آقاتون هک شده؟" خوب باشید، عجالتاً..

یگانه *خواب گریز*

کسی که خودش از همه‌چیز افتاده، خیلی بیجا بکنه به شما بگه از سکه افتادی. سکه‌تون اصل جنسه آقا. منظور بهت و اعجابی بود که بر اثر آشنایی‌زدایی بر ما مستولی شده بود برادر! شما جدی نگیر! همین که این خونه گرد و خاک نگرفته، یعنی خیلی خوب. من؟ خوب می‌شم بالاخره.. نشدم هم که می‌دونی دیگه. مهم نیست..