غبار آینه را می گیری .و می گویی : باید دستی بکشی بر سر و روی این خانه ی تن ها مانده.

باید حوض را بشوییم و پر کنیم. طوری که آب لب پر بزند و تو دل واپس ماهی ها باشی.

بعد پاشویه را گلدان بچینیم. اطلسی ،شعمدانی ،فراموشم نکن، می گویی باید یک کارهایی بکنیم.

می گویم باید باشی، غبار از آینه بگیری و حرف هایی از مهر آب و علاقه بزنی .دوتا ترانه از فریاد هایده بخوانی .باید سر ذوقم بیاوری .کتاب های صالحی را بیاوری دم دست .صدای فروغ و شکیبایی را بریزی روی پرده ها .یوزپلنگها را باز کنم و چند خطش را بلند بخوانم. بار دیگر شهری را بیاوری کنارم .جان گرفتن این خانه که کاری ندارد .روسری ت را ببر پشت موهات گره بزن .انگار کن که خانه تکانی داریم .خاطره تکانی !طوری که گوشواره هات معلوم شود .برقصد .آب بریز توی مهتابی .تا انعکاس نور بیفتد روی طاق اتاق رنگ رنگ .

چای بگذار !توی قوری هل بریز !کل بکش !شلوغ کن !نگات کنم...

بعد بیا بنشین این طوری که روی دو زانویی و نیستی و لم داده ایی و دستت را ستون کرده ای و دامن کشیده ایی روی پات تا برات بگویم دو تا استکان کمر باریک چای مستم می کند هنوز .بعد برایت تفالی بزنم به ترمه و تغزل !و دو تا عاشقانه و شبانه از شاملو بنوشانمت.

×

به در و دیوار نگاه می کنم .یک- برگرد -ی زیر بغض این خانه هق هق نشده .ترک خورده.

من نخواستم .نگفته ام .خودم را کوچک نکرده ام .نشکسته ام .پیر نشده ام .خواستم همین طوری برگردی .غبار آینه را بگیری و بگویی باید دستی بکشی بر سر و روی این خانه ی تن ها .مانده.

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

در دلم آشوب است... چشم به انتظار یک خبر-نگار

مخاطب

عااااالیییی بود.با تمتام وجودم از خوندنش لذت بردم:-s

سارا

برمی گردم و از اول می خونم از اول همه نوشته هات .قشنگن .حس نوستالوژی آدم و قلقلک میده و تو باهمه وجود می خندی[گل]

دکولته بانو

مسعووووووووووووووووود!؟ ... نمی تونم بخونم ... درستش کن جان مولا !

نسرین

غبار روی آینه ی دلم می دانی که پاک نشد ... یعنی نگذاشتم پاک شود ... دلم ! جانم ! ... آیینه جز تو که را نشان دهد ؟! و تو باز بی رحمی ...

خرس

خراباتی خرابات نوشته ها تم آقا طیب که تازگی اش مثل ظهر بهار تهرانه و کهنگی اش به آشنایی گنجه مادر بزرگ. باش

پرستو

ممنون که به کلبه کوچک ما سرزدین... نوشته هاتون طعم بهار...نور و آینه و حس نابِ زندگی داره..

س.س

رای دکولته بانوی عزیز که بتونن بخونن این شاهکار آقا طیب رو: غبار آینه را می گیری .و می گویی : باید دستی بکشی بر سر و روی این خانه ی تن ها مانده. باید حوض را بشوییم و پر کنیم. طوری که آب لب پر بزند و تو دل واپس ماهی ها باشی. بعد پاشویه را گلدان بچینیم. اطلسی ،شعمدانی ،فراموشم نکن، می گویی باید یک کارهایی بکنیم. می گویم باید باشی، غبار از آینه بگیری و حرف هایی از مهر آب و علاقه بزنی .دوتا ترانه از فریاد هایده بخوانی .باید سر ذوقم بیاوری .کتاب های صالحی را بیاوری دم دست .صدای فروغ و شکیبایی را بریزی روی پرده ها .یوزپلنگها را باز کنم و چند خطش را بلند بخوانم. بار دیگر شهری را بیاوری کنارم .جان گرفتن این خانه که کاری ندارد .روسری ت را ببر پشت موهات گره بزن .انگار کن که خانه تکانی داریم .خاطره تکانی !طوری که گوشواره هات معلوم شود .برقصد .آب بریز توی مهتابی .تا انعکاس نور بیفتد روی طاق اتاق رنگ رنگ . چای بگذار !توی قوری هل بریز !کل بکش !شلوغ کن !نگات کنم... بعد بیا بنشین این طوری که روی دو زانویی و نیستی و لم داده ایی و دستت را ستون کرده ای و دامن کشیده ایی روی پات تا برات بگویم دو تا استکان کمر باریک چای مستم می ک

دکولته بانو

محشررررررررررررر بود ... محشر ... ممنون تو و س.س ...