هفت قلم عاشقانه به روی ماهت.

- می آیی . و من با صدای برف های زیر پات صفا می کنم  . تو نق می زنی به جان من که برف را دوست دارم . نگاه! تمام چادرم گلی شده . کفشامو وای . نگام نکن خجالت می کشم . برف چیه اصلا؟  کی به کجا خوردم این همه خاکی شدم . به من . بگویم که محبوب سرزمین های شمالی دلم . نه . بگویم که ادم برفی بابایی . تو که این همه خاکی هستی ، پس چرا من دلم برات پر می کشد .

- طاقه ایی مخمل ، طاقه ایی حریر،مروارید و معجزه .سبز، طلایی ، آبی . با تو هنوز چپم پوچ نیست . هنوز هر وقت به هر قمارخانه ایی بروم برنده ام . با تو هنوز از سکه نیفتاده دلم گلم . فال دست مسافران میدهم . اینجا کنار جادهء ابریشم . من جنسم جور است و بی خیال و سلانه سلانه به تماشای جهانی نشسته ام که می گذرد . با تو دنیا را هم که آب ببرد ..... خوب ....... ببرد .

- دلت آرام ترین جای جهان است وقتی خسته و شکسته از دامن دنیا به آغوشت میکشی ام . دریاست . تو ! تویی که دلت دریاس . منم خیلی دلم میخواد به خدا ساحل آرامشت باشم آب از آب تو دلت تکون نخوره به خدا .

- در این کوچه های بی تو داغ دیده و سرد . رد پات روی برف هایی که دوست نداری نیست . و دلم نمی خواهدت . شوخی کردم می خواهدت . میدانم ها بی تابی اصلا آن روز که قسمت کردیم مال موهای تو شد . اما پس کی عطش برفها....می خوانم . می روم . برای خودم . با دنگ و فنگم ..هی و هی و ...با پای لنگم ...لی و لی و ...با یار قشنگم....کی و کی ؟! .

- که با تک شکوفهء بافهء مویت در دستم  بهار بیاری . که برایم خوش بختی لای نان بگذاری . که بوسه ات را وام بدهی که غروب برایت بیاورم . که...چشمانم را باز می کنم .و ازخیابان هایی که دوست ندارم .همراه آدم هایی که دوست ندارم ،به کاری می روم که...دوست ندارم . ...تا از دوباره برایت گردنبندی بیاورم که زنجیرش ایتالیایی ست . و خجالت بکشم . و کیف کنم .  و دوستت ندارم . نه نه دارم . و حرف هایی از این دست .

- می دانی!

حس میکنم حرف های عاشقانه ام خیلی شسته رفته شده .

به جان عزیزت اگه بذارم به ظرفا هم دست بزنی . 

- مثل سخنران های ناشی که وقتی متن ندارند دست سوادشان رو می شود ...من...وقتی چند روز است که تو را ندیده ام ...عاشقانه ام...بهانه ..تنگ ..بهار..دلم..نان...اممم...سرتو بذار رو شونم عزیزم ...اوهوم .

- و صبح . از مشرق موهای شبانه ات . رخصت طلوع می طلبد . * .تا با دستی عریان و تب آلود. کنارشان بزنی . *.و صبح .نام مقدس ات را .صلیب می کشد .تا از میان سینه ات . خورشید را. همچون پشیزی ناچیز.  صدقهء آسمان کنی .

 

 

/ 90 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان رستمی

سلام دوست عزیز مطالب وبلاگت رو خوندم و لذت بردم . به من هم سر بزن تا بیشتر آشنا بشیم . با مطلبی تازه از شاعران رویان . نور . و جهان بروزم. ومنتظر نظرات شما

سعيدی راد

سلام عزيز مهربان. ممنونم از حضورت. خيلی وقت است از اينجا دست خالی بر می گردم. بی مطلب جديد.

BARFI‌‌

سلام ، دوست قدیمی چند سالی هست ازتون خبری ندارم.... فقط امیدوارم خوب باشین .... ولی چه اتفاق جالبی که شما هم تو هوای برفی هستین....

دريای گوشه گير

دفتر شعر جوان گفتن تا قبل از عيد ميخوان كتابي كه قراره آخر دوره چاپ بشه رو ببندن(حالا مي خوان به كجا ببندن نمي دونم) ... فرمودن تا همين يكي دو هفته بيارين شعراتونو...

پناهگاه

سلام خاله ... خوبی؟؟ هنوز اينجا همونجوريه .. خوبه ... خوش باشی.

نیلوفر

مثلرد پای باران در باد نوشتی...احساسی و بی تردید... مبارک باشه..

نازنين

سلام . چقدر زيبا /اما چرا وبلاگتون تعطيل است

نازنين

من اولين نفری هستم که در سال ۱۳۸۶ برای شما کامنت می گذارم

جووجو

سلام . ای کاش بخوانی من عاشق وبلاگ شما هستم و چند ماهی میشود که به این جا سر میزنم ... میدانم که نیستی ولی آرزو می کنم بر گردی و این قلم جاندارت را بر روی صفحه افکارم بکشی بسیار باعث افتخار من است ای دوست نا آشنا