ملکوت

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . یس،  نگاه از چشمان تو آغاز شد .

یاااااااا سییییییین ، روسری اش سبز شد . دامنش موج شد . دلش آشوب شد . پیرهنش آبی شد . موهاش...

قرابت غریبی داشت آیین آیینه بازی عجیب چشم های آرام  تو که آغازیده بود جاری شدن به سمت تنهایی ام را و نم نمک رسوب می کرد در ساحل روح آشوبم  و نمک به جا می گذاشت با ناز با شعر . های نگاهت را می گویم به خداها !  اذیتم نکن . نظر بازی در دایرهء معارف دنیایی نبود هنوز . الله اکبر . تکبیره الاحرام .

هی هر روز به تماشایت می آمدم و کسی مرا شاعر نخوانده بود و فرزند خواندهء گندمزار بودم و آنقدری دهاتی بودم هنوز که طرحت را قرار به قرار به دار قالی به راز بگویم و پله پله بالا بروم که چشمانش آرام شد . سایه اش آبی شد . گونه اش ارغوانی شد . دوستت دارم آفریده نشده بود اما دل من نبود . رفته بود . تو هم نبودی . قرار با چنار های خیابان های گذرت بود  . کیف دستی اش کرم شد . مقنعه اش قهوه ایی شد . آشنا بودی به خدا . چیز تازه ایی که نام نداشت از دلم گذشت . دلم مادرم را خواست . از لبان تو لبخند آغاز شد .

بیا بغلم کوچولوی من .

– چه دل قشنگی داره شاعر من  .

– تو مث ماهی تو آسمون

– ماهی که تو آسمون نفس نداره .

 – داره . اینهمه ماه افتاد تو حوض به روی خودش آورد؟

- به روی ماه خودش؟

- اوهوم.

 -  حوض تو رو داشت . آسمون هم . من چی ؟ یا همه چیزت می شم یا هیچیت .

 – قمار سختی شد این دست اخر بی بی ! مگه نه؟

 گفتی بیا چهل بار یس بخوانیم . ترتیل چشم های محزون تو گره زد تارو پود دلم را به سپیید و روشنایی های آسمان . قالی هوایی سلیمان شد . نسیم در گرفته بود . دور سرش هاله ایی از عشق رصد شد . زحل دیگر در کهکشان خودش نبود  . تو دامن کشان به سمت رحل و سجاده و تسبیح می رفتی . حضور از قلب تو آغاز شد . به خدا کبوتر پست کردی از سینه ات .  سبحان الله.

محض رویت شما خانم رنگین کمان رعیت باران شدم .  پاییز بود . بوی برگهای سوخته و خیس چنار می آمد . با هم افطار می کردیم  ماه مبارک من!

- چایی واسه پسرمون

 – خرما واسه دخمرمون

– آش رشته ء داغ که دستای خانمه یخ نزنه ( هنوز کسی برای تو بلد نبود دستکش چرمی بیاورد چشم روشنی ) زولبیا...

.بوسه هم کشف نشده بود از قضا . یادت هست ؟ بوسه که اصلا نیمکتش هم فرق می کرد .

سبوح قدوس رب الملائکته والروح

اون ستارهه مال منه

 – تویی

- نچ تویی .

- من که ستارم کنارمه چه ملکوتیم شده تو چشماش . ماه در بیاد که چی بشه . می خواد عزیز کی بشه . این چشا شحنه نمی خواد ؟ یه داروغهء  قلندر بیدار . شبا مستا نمیریزن تو کوچه ها ؟ همچی دختری کی داره .بگه بگه هر کی داره  

– یس راس راسی عروس قرآنه؟

- اوهوم علوس لولوس ما خوشگل تره ...الان بالای پلکات سایس این؟

 - نخیر مداده.. بی حیا.. بریم تاب بازی!

عاشقانه هنوز نبود که تو حرف های عجیب دلت را با مداد آبی بالای چشم هات می نوشتی .  کارون از نقشه های جنوب پاک رفته بود . بر بالای چشم های تو خطوط آبی بهانهء اقیانوس می گرفتند . بغض هم داشتی به خدا . از گریبانت معجزه پر می کشید دلش . کسی باور نمی کرد.

افطار تمام شده بود . راه خانهء شما امامزاده و دوستت دارم فراوان داشت . هل اتی می خواندم که بغض کارون و سد چشم هایت شکست . چه روایت لطیفی داشت چشم هایت به قرآن .

دو چشمونت پیاله پر زمی بی . دو زلفونت خراج ملک ری بی بی بی من !

- دل لوتی امشب خرابهء شامه  .  کور شم نبینمش این طوری

- اگه طوری می شد چشمات پروانه پزشکیشو به آتیش می کشیدم به قرآن .می روی و چشمانت ...فتنه ها بر انگیزد ....

– الان که خوبه . کوتاه بیا شما .

-اگه چیزی می شد تکلیف این بلاگردونت چی بود نگاه آفتابگردونت کجا بود؟

- این همه خورشید خانوم خو...

- به ابالفضل با کله می رم تو دیوارا .

وقتی چشم های تو بسته است مردمان چشمان من قبله ندارند. سمع الله لمن حمده . الله اکبر .

کودکی آینه بازی می کردیم . از مشهد برای تو آمده بود . انعکاس ( لعنت به علوم تجربی که رویاهایم را برد . انعکاس! نور معجزهء تو بود و سوغات امام رضا . ) انعکاس نور آفتاب را به دیوار می انداختی و بازی می دادی و من پی اش می دویدم . خسته می شدم  . نور روی قلبم ثابت می ماند . می گرفتمش به خدا . موسای کوچک تو بودم نبودم؟

معجزه از دست تو شروع شد . سینه ام سوخت .

– قلب شاعرم چرا مث گنجشک میزنه آخه . خسته میشه این طوری .

دو رکعت نگاهت می کردم  ...مست می شدم  . انگور کشف نشده بود . تو در تاکستان رقصیده بودی . نماز کشف نشده بود . سر به پای تو خوابم برده بود . الله اکبر. سجده .

قصه برام بگو مامانی

– برو بخواب عزیزم .حبهء انگول من

– من که جیک جیک هم نمی کنم برات...نمی خوام برم .

– دستامو بگیر مامانی .صبونه برام چشماتو عسلی می کنی؟

- بخواب مامانی بهونه می گیری امشبا

– می ترسم . اینجا بخوابم .؟

- اوهوم .       

گفتی می روم امام هشتم آب نبات قیچی و پولکی و هل و زعفران و معجزه بیاورم . شاید هم کاسهء طلایی گرو کشی کنم نذر سقاخانه به جای بیست . تکلیف عطش روشن شود . گفتم بر قالی ابریشم ات بنشین شانه به سرم ! تاج سرم ! آینه یادت نرود پروانهء من! زندگی اول نور می خواهد .

آینه شکل قلب است  . تو را نشان می دهد که آرایش می کنی . قلبم آتش می گیرد . رود های دنیا در چشم های تو جاری ست . هنوز هر روز چنار ها با تو قرار دارند . بوسه...

ان الله و ملائکته یصلون علی ... معشوق من! یکی از این روزها تو زیر چتر حرف (یاء) می روی. من چتر (سین) را بر سرم می گیرم . و با هم به باران می زنیم . به همین عاشقانگی . فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی . و الیه ترجعون .

 

/ 156 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يوناس

سلام چطوری يا نه آقا طييب .. خوبه هنوز همون طييب قديمی ای ها .. نه بابا نيومدم اذيت کنم اومدم سر بزنم ببينم چطوری .. در پناه حق باشی ..

درياي گوشه گير

بعد از یه ماه پا می شی میای ۳۰ ثانيه می شينی تو جلسه بعدش هم بی خدا حافظی می ري... اينجا رو هم که ول کردی به امون خدا... بی خیال شو داداش مال دنيا رو... يه کم هم فکر پاييز بی عاشقانه مونده ی اين خلق الله باش... دلشون ترکيد به خدا... طيبی هنوز؟

محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

سلام . امید است بتوانیم دلها را در آیینه ی پاکی و مهربانی رمضان شستشو دهیم فرا رسيدنش خجسته باد . آمد رمضان ، که دل پر از راز شود انديشه به وسعت زمان باز شود ای کاش که می شد دل ما در اين ماه با مهر ِ خدای ِ ديده ، دمساز شود سربلند باشيد

شيدايی

کرم و رحمت خدا رو بيشتر از اين می‌دونستم و هنور هم می‌دونم ...

مژگانبانو

حال آقا طيب؟ آقا ما چشممان خشک شد به ای ميل و نرسيد مطلبتان! راستی افطار با اميرخانی را از دست ندهيد: http://eftar.blogfa.com

يه دخمر گل

سلام . ماه رمضون مبارک روزه هاتون قبول باشه ماروهمدعا کنيد

مصطفی

سلام.من طبق معمول اين روزها و حتی شبها دفترم و تو محتملا همين الان ها CAD نصب کردی بالاخره و داری فکر می کنه که اين 2007چرا اينقد متفاوته؟!!می دونی منم موافقم! موافق اينم که زمين گرده و آسمون آبی اما نمی دونم چرا همش دوست داشتم زمين گرد نبود.هميشه احساس بدی دارم از اينکه بالاخره يا من وارونه وايسادم يا اونی که تو استرالیا وایساده.خلاصه که امروز یوم الشک بود و من هنوز مشکوکم. به خصوص به اينکه امسال مثلا ۱۳۸۵ سال از شروع سالهای شمسی می گذره.اگه دروغ گفته باشن چی؟اصلا کی می دونه یه موقع اونی که داشته این سالا رو می شمرده قاطی نکرده باشه.من خودم یه دسته پول رو می خوام بشمرم قاطی می کنمُ حالا از کجا بدونم یارو قاطی نکرده باشه؟! خداییش یعنی یه خانواده ای بودن که از اون اول می شمردن و نسل به نسل این کار رو ادامه می دادن؟!البته این هم بعید نیست!عجب یوم الشکی بود امروز ولی!خیلی حال داد!!!سالی یکی دو روز آدم می تونه اینقد به خودش و بقیه شک کنه.فکرش رو بکن اگه بخواد چند روز دیگه یوم الشک باشه چقدر زن و شوهرا از هم طلاق می گیرن!پس یاد می گیریم که شب قبل از خواب دندونامون رو مسواک کنیم و به همدیگه احترام بذاریم.

نفيس

ديدنتون خوب بود آقای کرمی .. هر چند شما نديديد .. خوبه که اينجا هنوز می شه کامنتيد .. آدم وقتی از يه نفر دلش بدجور گرفته باشه بايد بهش بگه ديگه نه؟

مينا

... و خدا اميد را آفريد ... و من هنوز اينجا نفس ميکشم...