تو سفر کردی و خوبان همه گیسو کندند

از فراغ تو عجب سلسله ها بر هم خورد  

آدمی گاهی با مرگ برخورد نزدیک می کند . چشم در چشم می شود و آنقدر نزدیک می رود که مرگ به سینه اش می زند و می گذرد. صبح سه شنبهء پیش  انگار از درب بیمارستان دی داخل شدنی مرگ به من تنه زد و نگاه تلخی به زنده بودنم انداخت .کارش را کرده بود تمام. منی که همیشه در گرما و سرما می لرزم و یادم هست که قدیمی ها می گفتند حتما مرده ها از تو خبر گرفته اند لرزیدم.

 مرگ را دوست دارم . در این روزگار که همه چیز دروغکی و به درد نخور و تو خالی و چینی و قلابی شده مرگ غنیمتی ست . اصالت دارد .خود جنس است همان طور دست نخورده باقی مانده.مرگ اصل است اصیل است .

فوت ناگهانی شاعر مسخره ترین حرفی است که شنیده ام  فوت شاعر معمولی ترین و قابل پیش بینی ترین اتفاق افتادنی ست مثل سیب.شاعر زیاد می میرد . کودکان فال فروش . زنان تن فروش .مردان مردی فروش . رئیس جمهور های دروغ فروش . شاعر خیلی می میرد .

 زیاد دل و دماغ ادامه دادن ندارم . این یک هفته که گذشت همه اساتید تمام تلاش خود را کردند تا خاطرات سیاه و سفید و گردو خاکی خود را با شاعر دستمالی بکشند  و با آه و ناله به خوردمان بدهند . شاعر فقط اینجاست که به درد می خورد لابد ، آن هم مرده اش . پس من خاطره ایی ندارم .شاگردش هم نبودم . دو  سه هفته پیش هم که گفتند تو هم بیا عکس با زنده اش بیندازیم نرفتم اما عکس خیلی ها را با مرده اش دیدم .

اما شاعر انسان خوبی بود برای همین رفت .

/ 42 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کرگدن

نفیس بانو جان مولا قضیه را ماورایی و بشقاب پرنده ای و الیاسی و جنایی نفرمائید !!!

کرگدن

مری تو بیا یه چیزی به این بچه بگو آخه !!! بابا از نفس افتاد !! واریس و فلج اطفال گرفت بس که سر پا واستاد !!! بگو لااقل تکیه بده به بالشتی متکایی دیفالی چیزی !!!!! پیسر جان آخی چیرا با سرنیویشتی اییینسانهای بشر اینجوری بازو میهکونی ؟!!!

کرگدن

بیهبخشید ! میهکونو صحیح است !!! یی لحظه جو جیر شودم خواستام فارسو در کونم از خودم !!!!!

امين

انگار به درد تو هم خوردا

دريای گوشه گير

دلم برات تنگ شده مهندس جون.... همشهری جوان گرفتم نبودی...

نازنين

سلام و عليکم . . . کجانين شما ؟ اين روزها عجيب سرتون شلوغه ؟؟؟

بهار

سلام .يکسالی بود اينجا نيومده بودم .تولد امام رضا که شد ياد وبلاگ شما افتادم و اون عاشقانه های قشنگ امام رضاييتون .اما انگار ديگه ....دست خالی بر می گردم .

کرگدن

کجایی باقالی ؟! همچین سفر کردی که نادر کرد ! خوبان همه گیسو پریش تو و سلسله ها در فراغت در حال ترکیدن ! مسعود کامنت آقا یا خانوم بهارو خوندی ؟ دلت گرفت نه ؟ دلت سوخت واسه خودت مگه نه ؟ حالت از خودت بهم خورد یه لحظه ؟ فحشم دادی تو دلت به خودت ؟ بی خیال زندگی همینه دیگه ! تازه اولشه جیگر ! به همین سادگی به همین خوشمزگی !

حسين متوليان

کاش فقط يه بمب...يه بمب... دوس داشتم ببينم چن تا عکس از ما بيرون مياد؟... چن نفر ادعا ميکنن که من و تو رو ميشناختن... من تو رو ميشناسم...کاش نبودنتو هيچوقت نبینم...آخه مجبور ميشم ...ولش کن...راستی تو يادته چن بار تا حالا مردی؟...

حسين متوليان

آخه...آخه...ميترسم مريمت دلش بشکنه اگه بگم خيلی دوست دارم...اگه بگم...بغض گلوموگرفته...پابه پای رفتن و موندن...ازم اگه بپرسن با نبودنش چه ميکنی...مسعود! نميتونم بگم...خياالی نيس...اين روزا رفيقم با نديدنش...نه!...من ديوونم...قبل از نبودن همه ی عزيزام يه بار حد اقل يه بار واسه نبودنشون گريه ميکنم... يه بار ميميرم از غم نبودنشون...از همینجا هم میفهمم کی ته دلمه و کی نیس!... ديدی هنوزم پيشمرگتم عزيز!...بوی پرواز همه آسمونمو گرفته...دلم گريه ميخواد...رو شونه های داداشی که ...نيستی...اگه بيای سر رو شونت ميذارم.و..همه ی ابرای عالمو عاصی ميکنم...