اين اولين نوشته ايی بود که اول برای ستون بارونی جام جم فرستاده شد و بعد اينجا آمد.هرچند شايد هيچ پنج شنبه ايی آنجا....بگذريم.و تقديم شده به حسن اوجانی عزيز به خاطر تمام  خوبی های زنده و بيدار در عمق وجودش.همين.

 

 

طوبی !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

از روزی که با آن پیرهن سبز و لبخند ملیح

بودن بهشتی خود را بین جوانه های گندم و و نسیم و باران و من و گنجشک ها ، تقسیم کرده ایی

 و رفته ایی

هزار هزار رفیق دارم به جای رقیب .

یادگارهایمان را کنار هم می گذاریم و تو را داریم

من و گندم ها قد کشیده اییم

و زرد شده اییم

بزرگ شده ام و حالا مترسکها به احترام تو کلاهشان را برایم بر می دارند

*

می دانی!              

          نبودنت

                   من را می سازد اما

                       به من نمی سازد.

/ 70 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیدایی

آقای حسين آقا بگم خدمتتون / با عرض ادب و احترام ... اینجا نمون !/ یعنی که خدای وزن و قافیه ... منم شیدایی ! / اینجانبه یک شاعرم ... از عیب مصون !!

آقا طيب

دمتون گرم بابا شمام آدمای خجسته ايی هستينا.يادم افتاد دلم گرفت.بيخيال شين .شب جمعه ايی يه فاتحه نثار کنين.

ابرسفید

چادر نماز سفيدم سرم بود، مقنعه نداشتم، باد می زد چادرم می رفت عقب موهام می اومد تو صورتم... دستم به يه ديواری بود،آدما به سمتش نماز مي خوندن، مرد و زن کنار هم شايدم بعضيا جلوتر.همه محرم بودن انگار. نماز خوندم. نشستم دستامو گرفتم جلو صورتم به دعا چشام پر اشک شدن، از ناودون طلا آب می اومد، می پاشيد به صورتم، اشکامو با خودش برد، نگاه کردم به آسمون ،صاف صاف بود ، نه ابری نه بارونی.... رفتم جلو، خم شدم سنگ سياها رو بوسيدم کسی اما اذيت نکرد. اون طرف يه آقای بزرگواری، يه سيدی داشت با دستمال سفيد غبار روبی می کرد.باز همه دارن می رن، من اما هيچ وقت اين طوری نرفتم، انقدر آروم ،خلوت. تب دارم. نمی دونم چرا اينا رو اينجا گفتم. مخلصيم

Mariam

سلام مسعود...غزلت عالی بود...آفرين...متن مادرت هم حرف نداشت...يا علی.

amirmarzban

دو ساعت تايپ کردم نمی گیره بلاگش همینجا کا مت میزارم برا غزلت...تف!!!نیومد..عرض کنم الان که مسعود نموند تو مسجر فحش بخوره...محسنم که اساسی پيچوندی اون روز که خيلی هم کارت داشتم...عباس هم که هميشه خدا اساسی چشاش فاطميه است!!!چی بگم بهتون... و اما غزل..کلا بيت يکی مونده به اخر برای اين غزل و اين فضا نيسن اساسی...زده پوکونده...يعنی اينکه ميدونم چی ميخواسته بگه...اما تو اين غزل جاش نيست...بقييه غزلم با عنايت به سيامک(هر چند با نظرش دربارع بيت اخر موافق نيستم) غزل خوبيه...يعنی اينکه اگه با متر ابرار سنجيده بشه بيست و با متر مقربين هيژده(حسنات الابرار....) بعدشم با اين غزل حرفی که به مسعود دو سال پيش زدم ثابت شد...اينکه اين گل پسر مخ غزل ميشه...مسعودی خاک بريز..شب بخير!هر چند ساعت دو ظهره و منم گرما زده.....يا عشق

ارزو

سلام راست می گی نبودن آدم رو می سازه اما به چه قیمتی ساخته می شی برای این که دوباره بسازی البته اگه نای بلند شدن داشته باش و باز توبه رو بشکنی و چشماتو باز کنی و خر بشی و باز....... دروغ ها رو باور کنی و باز بشکنی و باز خورد بشی و باز از رو نری و دوست داشته باشی

یکتا

حالم از هر چی نقد شعره بد می شه ... ببخشيد فقط ـ تمام آقايان و خانم های نقّاد ... موفق باشید ... یا علی

ناصر

فک نمی کردم مطلب اينقدر مهمی رو بخوای بهم بگی . ممنون . اصلاْ تا هالا اين جوری بهش فکر نکرده بودم. مار رو بگو يه هفته تو فکريم خير سرمون برنامه ريخته بوديم . دمت گرم .يا عشق هم نه ! چون حرمتش رو نمی شناسم . باشه برا صاحابش .

ناصر

من که هرفی نداشتم . و ندارم . اصلاْ اگه هرفی داشتم که... . گفتنی ها گفته شده . و ناگفتنی ها دفن. پس برای سلامتی شان يک فاتحه : بسم الله الرحمن الرحيم . الحمدلله رب .... . يا علی .

بانوى ارديبهشت

مسعود اينجا يکی به مريم يه چی گفته نگفته ................................... يا حق