قبله‌ی عالم !

سلام . چند صباحی ست که سراغ احوال خودم را از تو می گیرم. می گویی: « خوبم و دلتنگم. »، <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من، خوبم و دلتنگم! چشمانم با صبح باز می شود و تویی  که از لایِ پنجره نسیمانه پرده را به رقص

آورده ای و آمده ای و چرخیده ای و بر عاشقانه های من دامن زده ای ...

تویی که شرجی آغاز شده و ساده اش این می شود  که من با موج زدن به تو نرسیدم و این هوایی‌ات

شدن ها همین چند قدم فاصله را بینمان مه آلود کرده! دستت را از پنجره بیرون بیاور؛ من همین اولین 

بهارانهء بارانم و از دلتنگی من است که آسمان خاکستری شده!

گرما از توست. لاجوردی اقیانوس از توست. تمام بهاریه های شاعران، رنگین کمانِ آسمان، زمزمه‌ي

غنچه های گل یخ،  بهاراز توست... و سرشاری لحظات من  که در انتظار تو اَم تا بیایی! با صورتی

 که پر است از خنده  تا سر روی شانه ات سامان بگیرد؛ مثلِ همه این یک شنبه‌ها  که مادرم رندانه

 می‌پرسد  که: " چه کرده‌ای با خودت، باز پریشانم ! باز طوبی به موهایت شانه زده؟! " و پرسش‌های

 خوب بی جواب می مانند با لبخند!

می بینی روزم چگونه با همین حرف های شیرین رنگین می شود!؟  می بینی حیات من از تو پُر شده

 آفتاب! دلم که به تو می کشدم، مجبورم یا همبستر دریا شوم یا تو را از سماء به زمین بکشانم و سر به

سینه به خواب روم تا...  تا چشم هایت  نگران شوند  که آسمانت دیر شده و خواب خورشید با شوخی ها

ی  شاعرانهء ما پر شود اقیانوس! تو بگویی « بروم غروب شد » و من بگویم که «  سایهء قبلهء عالم

بلند...  شد که شد! » بگذریم.

این روز هایِ ندیدنت هوایم یک شنبه‌ایست همیشه! ردِّ پایت را در همین خطوط مسکوت مانده می گیرم و

عارف زاویه نشین قوس محرابی اش می‌شوم بر ماسه ها. بیا ! بهانهء باور سال نو برای من همین محرمِ

 نگاهت شدن است . و دل بستگی شدید شکوفه ها به عاطفه ای  که در چشم‌هات دیگر نهفته نیست شاهد!

بیا به خلوت شبانه ام. شب که می گویم،  گمانم چادرت را با دو دست باز کرده ای و با چانه میانه اش را

گرفته ای تا تاش کنی . این یعنی شب...

نشسته‌اي آرام و نازآلود  کنار منظومهء  رو انداز فروردینی من!  تو! استعاره ای از زحل و من کنایه از

مشتری. تو در مرکز راه شیری و من حاشیه نشین و دوره گردت. تو... تو... تمام افلاک  را شب گرفت.

موهات. تو... (مخاطب خودش را به خواب بزند ) تو حتی در آغوش من، چه‌قدر افسانه ای !

/ 68 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا (شکوفایی)

سلام ... مثل هميشه باروونی باروونی...... بغض باريدن و گرفتگی حنجره ای که ميخواهد عشق را فرياد بزند و .... در انتظار يک جرقه ... عاشق بمانيد.آمين

ناصر

یه کامنت من تایید نشده. فک نکنی من نمی فهمم ها؟؟؟؟؟

Solh

چه باید کرد ؟ / چه میتوان گفت در رابطه با کشوری که هزاران راز سر به مهر تاریخی را در دل خود پنهان دارد و هزاران فجایع این حکومت سر تا پا ابتذال و انحطاط آخوندی را به چشم خود دیده و بارها و بارها علیه این همه ظلم وبی عدالتی فریاد وفغان سر داده است؟معضل و مشکلی با نام جمهوری اسلامی که 26 سال چونان طناب دار بر گردن مردم بی دفاع و ستمدیده ما افتاده است. حکومتی که سراسر خون و شکنجه و اعدام است، حکومتی که مسلم ترین حقوق بشر مثل آزادی بیان قلم و اندیشه را از مردم سلب کرده است.چه میتوان کرد برای ملتی که بیش از یک ربع قرن است که زیر یوغ ظلم واستبداد دست و پا می زند؟با کدامین قانون و در کدامین محکمه جهانی میتوان به راه حلی برای خلاصی از نقض حقوق بشر شکنجه واعدام خفقان تهدید وارعاب ترور وکشتار ملی ومردمی و...دست پیدا کرد؟در این حکومت غاصب دیکتاتوری که آزادی بیان را از انسانها میگیرند قلمها را میشکنند صداها را در گلو خفه میکنند روزنامه ها ومطبوعات را یکی پس از دیگری میبندند روشنفکرانمان را دز سیاه چالهای زندانهایشان ماءوا و مسکن می دهند چگونه می توان فریاد آزادی خواهی سر داد؟ ادامه.....

mehdi mousavi

با سلام خدمت دوست عزيز و هميشگی ام.... عيدت مبارک .... اميد وارم سال خوبی داشته باشی .... بالاخره به روز کردم .... با يه ترانه از خودم ... يه ترانه از محمدرضا حبيبی ... و دو تا دو بيتی از امر پيرنهان .... سر بزن منتظرم ....

مژگان بانو

سلام بر آقا طيب گرامی وبلاگستانمان. احوال شما؟ خوبيد آقا؟ عيدتان مبارک باشد. اميدوارم در سال جديد عاشقانه هايتان همچنان به راه باشد و روزگارتان روبراه.

بانوی بی پنجره

سلام مامان......... سال نوت مبارک..... یه سر به این مامان از شما بی خبر ات نزنیا!! یه موقع عیدیی چیزی بهت میده !!!....... زنده باشی جووون......... يا علی!!

سيد مهدی موسوی

وبلاگ غزل پست مدرن رسيدن يك سال تكراري و مسخره ديگر ، يك سال سرشار از غم و ابتذال و دروغ ، يك سال ديگر هيچ و هيچ و هيچ را مي خواست به تو و همه دوستان وبلاگ نويس تبريك و تسليت بگويد اما ديد وقتي از بالا به اين همه خالي نگاه كني مورچه اي هستي كه بايد جدا از گذشته و آينده بچسبي به حال و لبخند بزني به جنازه اي كه گاهي خوابهاي قشنگي مي بيند پس همين دقيقه بر تو مبارك باد و ديوانه وار از زندگي لذت ببر... وحشيانه! عقل عذابت نمي دهد؟!!!!!!! به اميد لحظه هاي خوبي كه در اين لحظه داري و مگر آينده چيزي جز وقوع حال در زماني ديگر است؟!!!!

شيدايي

سلام و عرض شود حضورتان ما فکر ميکرديم اين خانه طراوت يکشنبه ای ديگر گرفته به خودش! يعنی که با چه اشتياقی آمديم غزل بخوانيم و ديديم همان نوشته ي سابق ...... نه اينکه اين يکی را دوست نداشته باشيم که بارها گفته ايم و بار دگر می گوييم هرچه دراين خانه بيايد زيباست ... نوروز را بفرماييد رخت بربندد! و برود خانه ی خودش که ما روزهايمان جور ديگری نو بود و حالمان بد است از بودن مصنوعيش ... شاخه های مهربانيمان دارد خشک می شود بی بهاری که اين بهار اجباری از ما دورش کرده است! ... بهار زورکی مردم آزار است ... بگوييد برود ... !

Virus

فرا رسیدن بهار 85 را به شما و خانواده ی محترمتان تبریک می گویم . // سال خوبی داشته باشی و عید خوش بگذره .