کامنت های رويايی!

ناخواسته یکی دو چشمه از عظمت روح ایشان برایم رو شد که چند وقت است انگشت به دهان در حیرت مانده ام که خدایا هنوز هم ..یعنی می شود.؟... لبخندش به آفتابگردانها خط می دهد ونگاهش نور چشم ستاره هاست. زلالی زمزم عاریتی ست از صدایش و  دریا خودش را گم میکند در سرشاری چشمانش. معرفت پیر طریقت و صداقت کودک دبستانی در سخنانش جمع شده اند تا من همچنان در کف رودخانه سیال بودن پر لطفش غرق باشم.بگذریم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من ممکن است گاهی در کلماتم اغراق کنم اما به این گفته ایمان دارم که اگر قرارباشد اینجا کلاس مرام و معرفت و صداقت و رفاقت و ساده گی و مشتی گری و گذشت و  برپا شود اول اسم خانوم معلمش فقط فقط فقط یکتا ست همین.

خانوم اجازه ! ما بریم زیر باروون گریه کنیم.؟

***

 

(((دفترم پر شده ازکامنت.کامنتهایی که برای کسی نوشته نشد.کامنتهای رویایی که....بگذریم.این نوشته فقط فقط فقط یک  کامنت است.کسی نیست بگوید پسرخوب! عاشقانه هایت چه کرد که ..دوم شخص مخاطب؟غایب.خانوم اجازه نیستن.رفتن......خانوم اجازه واسه ما هم غیبت بزنید دروغکی حاضريم.......)))

 

(پروانه شده بود )

دیشب وقت بازگشت از آن دیدار پر از بوسه و لبخند . طور غریبی سبک بودم. فکر می کردم اگر محکم قدم بر دارم از زمین جدا میشوم می روم آسمان.عجیب گلها را دوست داشتم.نسیم.مسیر حرکتم را تغییر می داد.کودکان برایم دست تکان می دادند.وعلاقه باور نا پذیری به مکیدن شهد لبانت از این من همیشه پر از شرم. گلم !خدا دوستم داشت باران که گرفت هوالی خانه بودم.خواستم بگویم..نازنین..گل سینهء پروانه ایی ات که دیشب دادی نگاهش کنم..پیش من مانده..بماند؟ یا عشق؟

 

/ 53 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yaass_a110

سلام ...... عجب کامنتی!!!!! ولی به نظر من باز هم به اندازه بزرگی روحش نتونستی بنويسی!! اونقدر بزرگه که فکر کنم هنوز دعاش تموم نشده بوده که حاجت گرفتم......بزرگ.... مهربون ... نه زبونم قاصره..... خانم اجازه هست ببارم؟...... يا علی

تبسم

سلام! برای رويايی بودن اين کامنت همان گل سينه پروانهای کافيست!

Mariam

سلام...مرسی اومدی پيشم...آقا قبول...ماشاالله افرادی که بايد بهشون سر بزنی کم نيستن...منظورم هم جواب اگه اشتباه نکنم طوبی خانوم در مقابل سوال اخرتون بود...گل سينه رو ميگم...موند پيشت يا...يا حق.

payam

اين فيلمای منو وردار بيار وگرنه تو همين محفل انس و الفت و عشق و صفا عصمتتو بباد ميدم

دلناز...

سلام ... حرفی نيست !!! يعنی که حرف هست و واژه نيست انگار ! ........ نوشته هايت را هم چنان دوست دارم مثل آسمان که اين روزها هوای باريدن دارد و هی می بارد و با شر شرش بذرهای دلتنگی ما را آب می دهد .... يکتا را هم دوست دارم . يکی دوبار شايد ديده باشمش . ولی انگار آشنايی ديرين است برای من. چشم هايش را ... نگاه های مهربانش را دوست دارم......... دریای آرامش است این دختر . ... يارب اين وصل را هجران مکن /// سر خوشان عشق را نالان مکن ....... گفتم حرفی نيست! نه حرف هست ... خيلی بيشتر از روزهای قبل .... شايد دوشنبه ببينمت ........... يا عشق به قول خودت :)

دلناز...

شرمنده!!! پرشين بلاگ باز با ما سر ناسازگاری گرفت از مديريت کاربری اومدم ! همينه که می گن کليد خونتون به آدمای بی جنبه نديد .........

زنجيري

آقا طيب بهتر بری دعا کنی که دوباره نبينمت. باز تو کفش آبجی يکتای من کردی؟! مگه خودت خواهر و.... استغفر الله! پسر دست از اين... دلم برات تنگ شده.

ناصر و نادر نامدار

سلام.دندونت چطوره؟کشيديش يا هنوز باهاش ميسازی؟در مورد يکتا هم خودت حق مطلبو ادا کردی.کامنت رويائی هم الحق رويائی بود.موفق باشی...