رويا نويسی در هوای گلی از اهالی حوالی حله .

 

به سكوتم نمي رسي !<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 هميشه منتظري تا

                      به داد آدم برسي ...

  

...

 

 

" ما اطیب حبُک ! "  سلام . هالم خوب است . دارم میان کلمات خواب گردی می کنم! دست هایت را بده ؛

 می خواهم رویشان حنا بگذارم. پونه جان! دلت با ماست . در چشم‌هایت خوانده ام . من نجوم می دانم .

دروغ  گفتم. آی تویی که به هیئت هزار ستارهء دَمِ صبحی دنباله هات در میان کلماتم جا مانده  ها بی هوا!

اصلاً دستت را رها نمی کنم . بیا از میان این همه حضور بی چرای چناران حرای تو به اتاق من برویم  ؛

مزمل هم بشویم . تنها  گل‌ساعتی‌های وقت قرار نیستند  که تو را دوست دارند ، برای آن بوسه‌ای  که به

‌جایِ  گونه هاي من... تسبیح دانه‌عقیقی که سحر ها بر می خیزد و برای«ما»یِ من‌وتو ذکرِ سپید ماه‌بختی

 می گیرد هم می خواهدت، برای آن بوسه ای که وقتی پس دادی اش من به جایِ  گونه های تو ... 

 

تا یادم نرفته، دست به پیشانیم گذاشتی چه داغی دیدی که رفتی گیسو بریدی ؟ در هوای من همه دلشان

برایت می رود.  گفتم  که ننویسم. هالا می روند می گویند طفلک این اواخر بدجور عاشق بود. تازه یک چیز

می خوانی هزار چیز نمی نویسم!  که در آغاز تنها  کلمه بود و آن کلمه تو بودی و هیچ کلمه‌ای تابِ صفت

شدن  کنار اسم تو را نداشت...  که فیروزه ای حک شده بود بر کتیبهء سر در دلم... ُادخلوها بسلامِِ امنین !

سلام. زبان حجاب است. چه‌قدر قشنگ  شده ای! مهتاب‌سوخته شده ای ازبس که شبها به آسمان نگاهیده ای.

 بگذار حنا خوب رنگ بدهد. می ترسم دستت را بگیرم و ببینم که رویایی!  می ترسم دستت را بگیرم و وقت

 بگذرد در بلا تکلیفی لحظهء باور بودنت، لرز برم دارد. 

 

مادرم گفته که شبانه هذیان می گفتی  . بوی شورِ گلی سبزه و سپید پوش به مشامم خورده بود . گفته ام  که

باید برایم مریم بجوشانی و باز خوابیده ام که بنویسم. برای چه گیسویت را از نسیم و باد  گرفتی؟  گناهشان

چه بود ؟ تو ! سلسله دار دختران نمکین شهر آهوها و هیاهوها .  نامت بر لبم شکرک زده... اصلاً رضا  به خاکساری ما داده ای که غبار کرده ای؟ بگو حالا که مویت نمی رسد تا دور اشاره ات حلقه  کنی و بعد باز

 کنی و لایِ لبانت بگذاری، چرا دلم برایت می رود ؟ در رویا هم از اهالی شرم آلبالویی باغ های تمنایی ؟

" تا حله خیلی راهه ؟ "  بگذریم . رویا  بس. من به همین تأمّل کوتاه در چشمان نمی دانم چه رنگی ِ زیبایت

قانعم. پروانه ای روی دندانهء هفتم شانهء یادگاری‌ات لانه کرده و سنجاقک ها آواره شده اند  که  بو بردم به طراوتت  که موهایت را پسرانه زده ای... 

 

دستت هنوز از دستم شره می کند حنا را نگه دار.اصلا حبْة انگور تو گول خورده! چه کار به اصل و نصبم

داری ؟ در این نوشته مادر تویی. آهو هم  که مست شود پلنگ به یک باره آغوشش را گرم خواهد یافت. ماه

و برکه هم تویی. منم  که اصلاً معلوم نیست تاکستان مست توام. تو هم که دلت با ماست. پونه جان!  ردِّپایی

 کنار چشمه بگذار... جوشانده ام آماده‌ست. دل واپس شدند؛ حلّاج‌بازی  بس  بی دار شوم! این ها را همه تو

 گفتی نور السماء .  زبان حجاب است. « قَلبی روحی دائِماً مَعُک . نِعْمَ الحبیبَ انت. » باز هم می نویسم. تو

 فقط  کنار پنجره بیا. بیا ...

 

 

/ 122 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aghayehichkas

سلام . کی گفته ؟ اگر هم اينجوری باشه کسی نمينويسه جز خودم .. زنگ زدم نبودی . يکی طلبم

آقا طیب

اين که به اسم اصفهانی کامنت گذاشته پيامه.يکی از رفيقای خوبم.سربازه.بدبخته.افتاده اصفهان.بنابر اين حق داره که اين طوری کنه.بهش گفتم نرو الاغ. گفت ميرم.ميخوام زن بگيرم.فک کرد ميفته کوچه ژشتی صدف خاله ايينا.(صدف خاله خانومشه که خيلی خانوم محترم و خوبيه) حالا افتاده تو بيابونا.يه جايی که تانک تعمير ميکنن.فک کنم شازده کوچولو يه جايی حوالی همين پادگانشون اومد زمين.دوسش دارم.کارش رديف ميشه ميفته تهران به زودی . نميدونم چرا ميرن سربازی بی چاک تر ميشه دهنشون.خوب. همين.پيام جان هرکه طاووس خواهد جور اين فلان سوزی ها را هم کشد . اره داداچ .چقد کنار خودم نشستی دوتايی به سر باز شهرستانيا خنديديم و گفتی سرباز سفيد برفی اون هيکل مثل کرمتو تکون بده خوک کثيف . حقته . آشخور بدبخت حقته . تهران هوا خوبه .به جات خيلی سينما ميرم اين روزا. فردا ژس فردا با برو بکس ميخوايم بريم کوه . دنيا قشنگه. احسان ميگفت شب عيد پاسی اره؟....خوب برو شاعر شو...کچل کچل کچل.. بابا رحيم راستی سراغتو ميگرفت.حالا.

Solh

نورورتان پیروز ، هر روزتان نوروز / بهاران خجسته باد/ نوروز را به همه هم ميهنان تبريک می گويم، اميد که سال نو سال دوستی ها و هم دلی های همه ايرانيان در راه آزادی و عدالت در ايران باشد و به امید ایرانی آزاد و آباد با همت همه ایرانیان عزیز.

درياي گوشه گير

سلام... روزای آخر سالتون به راه باشه ايشالا... / دريای گوشه گير با غزل آخر سال به روزه خوشحال ميشم سر بزنيد... راستی ما پنج شنبه شبی يه نظر شما رو از دور تو خانه شاعران ديديم... خب... زيارتمون هم قبوله ايشالا... سال نو تون هم مبارک و پر از شعر و ... ياعلی

اصفهاني

اخه نفله من دردم تنهايی وجای بد نيست که خدارو شکر کلی رفيق واقعا بامدام داذم دوما جامم عاليه منتها دردم درد نارفيقی و بی وفايی اونی که بخاطرش رفتم سربازی هم .....(اصلا اين دلقک خونه تو در حدی نيست که بخوام توش درمورد اون صحبت کنم) ولش کن باز همينکه شناختی مارو بسه به قول خودت من وتو رو چه به اين ...کلک بازيها دوزار بدی خرابت ميشيم يه عمر يا حق

elahe

می ترسم دستت را بگیرم و ببینم که رویایی! زيبا بود..خيال قوی ای داری...موفق باشی..عيدت مبارک..

الهه بانوی شرقی

غزل بهاری میاید از سرزمینهای شرقی. شعر هم بوی عطر خاک باران خورده میدهد. لبخند زنان گنجشککان را از سر شاخسارهای فروردین بنگر که همه پیامبران عشقند و عاشقان پیامبر. نمیدانم چه بگویم. زبانم قاصر است از بیان گرمای درونم. نوروز را تبریک میگویم. و منتظر حضور سبزت در کلبه ام (جایی پشت دریاها) میمانم.

محمد

خیلی وبلاگ جالبی دارید .

میثم

سلام علیکم..........حاجی یه نصیحت با سرباز جماعت کلکل نکن........اوضاش بیریخت یه گوله بیشتر حرومت نمیکنها.........

علی شيروی

حوصله نداشتم صد و اندی پيام را بخوانم ببينم کسی به <اصل و نسب > ايراد گرفته يا نه!!!!!!/ع.ش