طوفان

  توجه توجه:

 

جلسه ماهانه وبلاگ نويسان ـ پنج شنبه ۳۰ تيرماه ـ فرهنگسرای شفق ـ ساعت ۱۶ بعدازظهر

.........................................

 

قامتت نه چندان بلند و  ...... نه کوتاه.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

        -  نه سرو ، نه تاک -

 آنقدر که ...

سرم را که خم کنم بوسه ام بر  بالای پیشانی ات بنشیند .

سرزمین ناشناخته ایی که هواش همیشهء خدا خوب است .

رستنگاه

              پروانه ایی ناگاه پر می کشد .

                                                  جا می خورم.  

با دو دست موهایت را از شانه می رهانم

سنجاقک ها پرواز می کنند .

                   ( چه تکیه گاه مطمئنی هستند  شانه هات )

انگشتان بی تابم خم می شوند.

              طلایی ها می ریزند

              صدای آبشار می آید

                             دستم سبک می شود

                             موهایت را نفس می کشم.

ها می کنم

          بوی هوای صبح روستا می زند

           نان تازه و عشق مانده گار ،  دویدن در گندم زار

ها می کنم

          آسمان چشمت شرجی می شود.

*

بانو!

من دارم در کشتزار موهایت باد می کارم

طوفان کن !

/ 63 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقای ناجور(نیما)

اما بعد...چه نفسها که بشود توی آن هوا کشيد...و چه آشناها توی آن سرزمين ناشناخته ...هوای صبح آن روستاست که اذا تنفس الصبح...و آن چشمها به صفت شرجی ...گواه آن همه عاشق بودن که نه...اينهمه عاشق ماندن و عطش فرو نشاندن به سراب .اینجا پهنه سراب از سر مضایقه نیست که جاریست...و نه از سر خست یا فریب...چه آنکه عرق ریختن توی شرجی این چشمها سیرابم میکند...اما به چشمهات تشنه تر میشوم ...حکایت غریبی است نه عزیز؟؟؟به قول بهمنی : باز در جمع تازه اضداد...حال و روزی نگفتنی دارم//هم نميدانم از چه ميخندم...هم نميدانم از چه مينالم//راستی در هوای شرجی هم ديدن دوستان تماشايی است...به غريبی قسم نميدانم چه بگويم جز اينکه خوشحالم...ميخوامت مرد...

مامان

يعني فردا مي بينمت مامان؟!!!!!!!

شيدايی

دلم چقدر اتاق آبی و شاعرانه های نگاه بچه ها رو می خواست ... نشد ... از ساعت چهار عقربه ها انگار برای چرخیدن ناز می کنن ... کاش زودتر بگذره ... خواستم تجربه کنم ... اینکه بخوای که خواسته هاتو نخوای ... نارنجی بود !! ...

raha

kash midoonestam to ki hasti.

صبا

چه بی ابر سکوتی و چه نيلگون آرامشی:)

mostafa

ازين چيزا ننويس.... بعضيا خيلی حسوديشون ميشه ... حق هم دارن/ امید وارم که درک کنی / در پس ظاهر زیباشون برای بعضیا وحشتناکن /.....

Mariam

سلام...مرررررررررررررسی...اميدوارم همينجوری باشه که گفتی...ما هم خيلی خوشحال شديم که اومديم...با لبخند نمی خونم...از خنده يهو منفجر شدم...ما که...چه عرض کنم؟!...بعضيا خيلی خوش تيپ شدن...تحويل نمی گيرن...چشم حواسم هست ن بعد...خيلی خوشجالم کردی اومدی...يا علی.

Mariam

راستی به نظر من اين قسمتش مثل همه ی کارهات البته!!!!طوفان به پا کرد:بانو! / من دارم در کشتزار موهایت باد می کارم/ طوفان کن !...

حباب

با سلام................بر خيال نازک ترانه ها نواست.......و برترنم گل سپيد ارزو..........شکايتی مدام........ز بس که بوسه بر نگاه صبح نشانده هرم افتاب.................فی امان الله

ریحانه

فوق العاده زیبا و زمینی و البته دست یافتنی،با جسارتی که برای بیان احساست لازمه