ناخوانده

نه !

وقتی مرا نمی خوانی

 این شعر ها راه به جایی نمی برند.

باید رها کنم .

باید از شاعری بگذرم.

یک روز  

کارهایم را نیمه کاره می گذارم و به خیابان می زنم

شاید از همین ولیعصر به پایین

از باغ فردوس از ساعی از جمهوری ،ازمنیریه ...می گذرم

و به میدان راه آهن می رسم .

(برای ریل ها و چمدان ها و بوسه ها شعری نخواهم سرود

                                                              این شعر ها راه به جایی نمی برند .)

همراه اولین قطار می شوم

و سوی تو می آیم

*

می دانم

در عبور از بیابان ها

 چشم هایم

مثل همیشهء غزل ها

پی غزال هایت خواهد دوید

 پی قدم گاهت ،نگاهت ،مناره هایت ،پی گنبد طلاییت .

 و از همان کوپهء در حال حرکت

سلام خواهم داد.

من راه را بلدم

در شعر هایم هزار بار رفته ام .

شعرهایم راه به جایی نمی برند.

از خیابان تهران، از فلکه آب، از بست شیرازی،از صحن جمهوری یا ...چه فرق می کند ،باب الرضا ،باب

لجواد...

 وارد می شوم

 و طواف می کنم

 تمام صحن ها و رواق ها و شبستان ها را

 این خانه را از برم

 مثل کف دستم

 مثل تمام شعرهایم

دوباره دوره می کنم تمام  زیارتنامه ها و اذن دخول ها و آینه کاری ها و ...

می آیم.

 و پشت سر یکی از همین پیرمردهای دهاتی

 که بهترین زائران تواند با آن کلاه های نمدی و چارق های وصله دار و و لباسهایی که بوی زعفران

میدهند

 می ایستم

و هر چه می گویند را تکرار می کنم

مگر دعایشان چیست؟!

کمی باران  و سرسبزی و مهربانی آسمان و برکت و ..

چه قدر شاعرانه.

حتما از من خیلی شاعر ترند که راه به راه  راهشان می دهی.

*

 دیگر برای هیچ  جشنواره ایی که در خراسان باشد یا جایزه اش زیارت تو

 شعری نمی فرستم

 همین طور ناخوانده

 یک روز می آیم و

می مانم.

/ 139 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يک دوست قديمی

سلام طيب. التماس دعا

کرگدن

مسعود پيشنهادم اينه اگه يه روز برگشتی که کرکرهء اينجارو بزنی بالا ! حتمن قالبشو عوض کن ... زندگی جديد ... ورق جديد ... سال جديد ... حرف جديد ... قالب جديدم می خواد ديگه باقالی !!

....

دیگه انقدرها داغ بودن هم جالب نیست.از وقتی به معشوقت رسیدی فکر کنم از کنارش تکون نخوردی که حتی پنج دقیقه هم وقت نکردی بیای به روز کنی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

جواد سلطانی

سلام سال نو با تاخیر مبارک. اگه درست حدس زده باشم باید تبریک بگم . خوشبخت باشید خوشحال شدم که اینجارو پیدا کردم به روزم . به ما سر بزنید

دريای گوشه گير

الهم الرزقنا رزقاً حلالاُ طيبناً به روزاً الی احسن الحال بی زحمت!

خون

شاید باید بگم کاش زن نمی‌گرفتی...

امید نقوی

دست خدا - به خواندن دست تو- بسته است ابلیـس از ملاحــت مـــکـر تـو خـستـه اسـت... مهمانی به یک غزل[گل]

حسین متولیان

چه حالی داره مهمون ناخونده شدن...اما مگه خود آقا نبود که گفته بود هر وقت یادم میکنی بدون قبلش من یادت کردم...؟...ما مال ناخونده بودن نیستیم...بخون ما رو مهربون...بخون که صدای تو شنیدنیه...

محمد

سلام بر اسطوره ی عاشقانه های سالهای دور و دیرم. هنوز هم هرگاه فرصت زیارت حرمش نصیب میشود، یادم هست این شعر محشرت. و چنان حالی به حالی میکندم عجیب.. ممنونم. قلمت نویسا