محرمانه چشم هايت .(يا هفت تصوير عاشقانه از...)

گفتم با خودم که بنشینم و چشم هایت را بنویسم و ببندم این پروندهء سخت را.باز هم باختم.قلمم شکست خورد.پروندهء چشم های تو بسته که نشد هیچ گشوده هم نشد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شاید رفتم به مسجد دور افتاده ایی و غسل کردم و محرم به طواف چشم هایت.هفت دور گرد گردیشان گشتم و هیچ. من بلد نیستم بنویسمشان.اتفاقی که افتادیک نفر طوبی ! مست و راست در دور اول از هرزه گردی کوچه های دلت در این نوشته آغازیید و در انتها عاقبت به خیر شد.شهید شد. همین.ان الحمده والنعمته لک والملک.

دور اول.چو بید بر سر ایمان خویش می لرزم.یک نفر حیران و خراب راه افتاده در نیمه شب خوفناک  پس کوچه های چشم تو با بد مستی های خود خفته گان را بیدار می کند.چشم های تو خمار خانه دارد.شراب دارد.و مهمانی هر شبه که هستی اش را در کف می گیرد می آید که بنشیند پای قمار با تو.و میداند در همین نگاه ساده ات برای هر یک از دلخوشی هایش چیزی کنار گذاشته ایی – تمام آث هایم را بریده ایی که نبریده ام هنوز- و رهایم کنی تا سحر برای خودم…: ساقی از گوشهء میخونه نرونم..خونهء امیدمه بذار بمونم..چه غصهء مهربانی ست باختن به تو.بروم.شر نشود.عاشقت امشب انگار یک دوسه پیک اضافه زده باز..

تصویر دوم.هوس چله نشینی میکنم در چشم هایت.یعنی که دوست دارم بیایم مجاور شوم.آنجا خانقاه خلوت و آرامی هست که مرا می طلبد.مراقبت کنم.عاشقانه بنویسم.صوفی شوم.هو هو کنم.با نوای دف به سماع در آیم.و زاویه نشین آن کنج چشمهات شوم که اصلا جایگاه من است.آن زاویه که سفیدی چشم ات به سرخی نشسته از بس گریسته ایی و بگویم که این بی خوابی های مدام پلکت را سنگین کرده زاویه تنگ تر شده.دلم میگوید این طور نگو بگو سقف آسمان کوتاه آمده تا بلند پروازی کنم.ذکر گرفته ام نام تو را و ساز میزنم.

ز چشم مست ساقی من خرابم…نه آخر بی خود از جام شرابم…ساقی من خرابم..ساقی من خرابم..چیزی در نیابم.

نمی خواهی موهای پسرک را از پیشانی به عرق نشسته اش کنار بزنی عاطفه!

دورسوم.من زیاد به آسمان نگاه میکنم.دستش تنگ است.یک سکه به رنگ طلا روزها و نقرهء ماه شبها اگر .اگر باشند.من آسمان دیگری یافتم در چشم های تو بانو!آسمانی پر از ستاره های چشمک زن و دنباله دارکه مرا می برد.یک کهکشان دست نیافتنی با دو گوی سیاه نی نی زن که خدا رسم دارد در مقدس ترین مکانها از سینه ریز خودش به ودیعه گذارد و قبله گاهشان کند.مثلا مسجد الحرام.مثلا چشمهای تو..آنجا یکی.اینجا دوتا.

من منجم خوبی نیستم ماه منیر! به احتمال فراوان اما فردا دلت هوایم را خواهد کرد.از چشم هایت معلوم.چشم های آسمانی که می دانم رنگین کمان دارد.مانده ام که باران سر آید و…آواز بخوانم؟.:

دوباره دلم واس غربت چشمات تنگه..دوباره این دل دیونه واست دل تنگه ..وقت از تو خوندنه ستارهء ترانه هام…باید  باید باران سر آید.

تصویر چهارم.من که می آیم در چشم های تو گرگ و میش می شود.می ترسم از بی سایه گی اما تو هستی.چوپانی که با اخمش میخواهد دلم را بدرد.چشمهات سر زمینی ست با دشت هایی وسیع که شاه و ماللکی دارد مهربان.صاحبی صاحب نظر که گه گاه در همین ییلاقها با همین چشم ها به شکار میرود.می ترسم.غزال تنهایی می شوم که پای گریزم نیست.دست دلم می لرزد.حضرت! دلم از گرگ و میش می گیرد.نمی شود وقت صید من اخم نکنی.اصلا گفته بودم چهار کنج دلم دعایی هست که …؟ تو چیزی از این نوشته می فهمی:بیمهء وارث نگین سلیمان و ذولفقار علی سلطان توس ضامن دل آهو ها رضا….هالا دلش را داری بزن.بزن.با آن چشم هایت.

دور پنجم. هر پلک زدنت یک آری ست.وقتی کلافه ایی و حوصلهء حرف زدن نداری.هر پلک تو مهر تاییدی ست بر گفته های سکوت من.دروغ گفته بودم که نگاه تو هزار و بی معنی دارد.من زبان نگفتن را خوب بلدم این روزها .پلک نمی زنی.چشم هایت میسوزد و به اشک می نشیند اما وقتی حرف میزنم ما تی.مرا نمیبینی.دخترک چشم هایت در چشم های من پی چیدن گیلاس می رود.هنوز شکوفه  اند ها.گم نشود طفلک!

تصویر ششم.دوست دارم دختری باشم ساده و دلواپس مسافرش.بنشینم پای دار قالی و طرح چشمان نازنینم را که تو باشی رج بزنم با انگشتان به خون نشسته  و امیدوارم که می آیی و باز آن دو گوی سیاه یادگار خدا که ساخته می شود در تار و پود قالی ابریشم و بالا می رود.بالا می روم.و لابد با لهجه ایی غریب نقش بر آب آمدن بغض آلودت را زمزمه می کنم و شانه شانه شانه می زنم.

: دو تاش مشکی شد.یکیش آبی شد.باغ نگاش بهار شد.دایرهء بیرونی قهوه ایی شد..باقیش سفید شد.یکی راس راسی عاشقش شد..چشاش به راه سفید شد.

دور آخر.و چشم های تو دریاست.از دریا عریان تر چشم های توست.من همان جوان یک لا قبایی می شوم که به تو میزنم پی مروارید.نمیدانم وقت هایی که با منی موج می شود یا همیشه گی ست.برق شیطنت را می شناسم.رعد و برق می زند در ساحل.من در عمق آرام اما در پیراهن احرامم صدف پنهان میکنم.

از قضا دختر جنوبی لب ساحل به گیسو بران و سیاوشان من نشسته تویی.دل دروغ گویت را عریانی و پاک بازی نگاه نگرانت لو میدهد.

اقیانوس شورشی چشمانت کشتهء مرا به صخره های جزیره ایی نا شناخته می کوبد تا خودم را.تو را بهتر بشناسم.آفتاب چهره ات را برنزه کرده بر گرد.مرا چشم تو با خود برده.دریا مرا پس نمیدهد.

فردا باز به بهانهء تفحص پیکر پاک خودم هم که شده به دل دریا میزنم(گفتم که منجم خوبی نیستم فردا دلت برایم تنگ نمیشود.) و گم تر می شوم.هر روز.به خود می بالم….من غرق شده ام در چشم هات ..…و چه اجر و قربی دارد شهید…شهید دریا.

/ 84 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دلناز ...

ناله پنداشت که در سينه ی ما جا تنگ است / رفت و برگشت سراسيمه که دنيا تنگ است ...

شاهد

چشم؟ كدوم چشم؟ همونا كه مثل دو تا توشله (تيله) شفاف ، براق و بي معني، احمق و بي احساس، زل زدن به من؟؟؟؟ همون يه جفت آينه كروي كه هيچ جيز توش درست شكل نمي گيره، هيچي توش شبيه خودش نيست؟؟؟؟ اونا كه طواف نداره!!!! بايد رميشون كرد، با هفت تا سنگ، از فندق بزرگتر و از گردو كوچيكتر!!!..........شرمنده كه نمي فهمم!!!!

شاهد

اومده بودم تجدید کنم .... خوب اینطوری شد دیگه، شرمنده دیگه

حامد

معرفتم خوب چيزی بود...يه زمانی زياد بود ... لعنتی جمعه های متروک بدون نوشته های تو به کوچکترين دردی نمی خوره...

ahoo110

*اصل اصل است با قلم طيب ! */ چرا؟؟؟ / چون : هنوز از سطر سوم نگذشتم / مانده ام در *هفت دور گرد گرديشان گشتم و هيچ*/ تازگی ها پيرتر از آنم که بتوانم عاشقانه های اصل اصل بخوانم/ نفس تنگ ميشوم و نبضم در گوشم ميزند و .............................و هیچ (اينها که گفتن ندارند... ناگفته بمانند ٬ آرامترند.)همين!

يگانه ( خواب گريز )

سلام: بهترين بهانه براي آغاز كلام..... و احتمالا بهترين راه سكوت كردن و پايان دادن به كلام وقتي نمي تواني ديگر بعد از سلام ادامه‌اش بدهي..... مي‌شود گفت زيارت قبول ديگر؟؟ پس زيارت قبول....

ahoo110

...عاقبت تمام شد * مرا چشم تو با خود برده ...* مقدرش بود امشب به آخرش برسم . ( گفته بودند ماه را نبينم . اهل پرهيز نيستم . - ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی........... - حالا تب کرده ام!!! ..........................همين!

Oliera

زيبا٬ خيلی زيبا٬ خيلی خيلی...

نسیم

سلام دوست خوبم مطلب داستان جالبی گذاشتی خیلی قشنگ بود امیدوارم موفق سربلند باشی[گل]