قصّه بگم؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

  يكي بود،

              يكي ...

                        نبود!

 

اما به من نگفته بود.

 

..............................................

 

اينجا ميشه از من يه غزل خوند.

 

/ 56 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یکتا

سلام ... حرف کم نيست ... به احترامش سکوت ... خوش بگذره و خواهش بابت تشکرتون ... يا علی

mahsa

آره مسعود. من يادم مونده. « مس عود مس عود مس عود مس عود »* ...... بهتره. دقيقن مهسا. بعدن.

mahsa

*.اينو نوشتم که بگم اسمت ترکيبی از مس و عوده ...... مث جنس خودته ..... که رسانای خوبيه (مس) و دل نوشته هات آدمو مست می کنه (عود) ...... البت اين توضيح رو واسه اونايی!!!! نوشتم که گيج می زنن با خوندن اين کامنت ...... خانوما و اقایون اين يه کل کله. نصف ديگه ش يه جا ديگه اس.

یکتا

گاهی می شه خدا رو شکر می کنی برای این که کسی رو ... الان دارم خدا رو شکر می کنم ... که کسی رو نداد که بعدها بفهمم نبوده ... طرح خوب بود ... طرح بود لابد ... غریبگی سخته ... تجربه اش نکنی هیچ وقت ... یا علی

مجید

اينا رو که تو ذروه و اون عالم نامردی به همه گفته بود./اما منم يادم نيست./

خرس

به خودم جرات ميدم تو وب طيب کامنت بدم همين خيلی خوبه خوب/// بد جوری عزيزه.. اما خوب آخه ميگن آدميزاد هر جا که ميتونه که نبايد حرف بزنه.. من الان حس کردم يه هوا اندازه مغزم بيشتر شده اومدم وسط!// خوبی ؟// به طرز فجيعی سوسکتم..// هم دانشگاهی/

mahsa

من نه حرف سرم می شه نه حساب حاليمه. مس عود قشنگتره. من هر دوش رو می گم. تو چطوری؟ من اونيم که تو نيستی. تو کيی؟ بعدشم می چرخم تو هم می چرخی به ميل خودت. حالا کی قراره کم بياره؟

كتاب سپيد

سلام...با اين بيشتر از همه دنيا حال کردم ...نه نه....هال کردم....تا بعد

نرگس

قصه گفتي؟! .. از نرسيدن كلاغه كه مطمئن ميشدم دلم ميگرفت! دلم كه زياد ميگرفت گلايه ميكردم چرا به من نگفته بود . آرامتر كه ميشدم ميديدم اگر هم ميگفت طاقتش را نداشتم.

saha

به من هم نگفت ....نمی دونم چرا ...هربا ر درباره خودکشی حرف ميزديم ...ميگفت بهترين راه قرصه کثافتکاری نداره .... نمی دونم چرا رگشو زد .......